فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩ - ٣- ايدئولوژىها و افكار عرب در جاهليت
خواهد بود؟!
جمعى ديگر از فكر روشنترى داشتند! خورشيد و ماه و ستارگان مخصوصاً مشترى و عطارد و سهيل را سجده مىكردند! و آنها را كه از اجزاى عالم بى روح و جمادات بودند از مقامشان بىاندازه ترقى داده بر سرير سلطنت عالم هستى نشانده و بالاخره مقام عقل كل را به آن موجودات لا يشعر بخشيده بودند!
دستهاى فرشتگان را مىپرستيدند و آنها را دختران خدا مىدانستند و عقيده داشتند كه اگر با پرستش، دل اين «اجناس لطيف» را بدست آورند مىتوانند از موقعيت آنها در درگاه خداوند استفاده كرده و آنان را به شفاعت بطلبند!
بسيارى از اعراب حالات انسان را پس از مرگ چنين تشريح مىكردند:
«روح انسان كه در حال حيات در تمام بدن منبسط است پس از مرگ طبيعى و يا كشته شدن به صورت پرندهاى شبيه «بوم»! كه آن را «هامه» و يا «صدى» مىناميدند بيرون مىآيد- اين پرنده در آغاز كار كوچك است ولى تدريجاً بزرگ مىشود و پيوسته در پيرامون جنازه و يا كشته انسان دور مىزند و نالههاى وحشتزايى سر مىدهد- پس از آنكه جسد او را دفن كردند بالاى قبر او مشغول ناله و فرياد مىشود و هيچگاه آرام نمىگيرد، از بشر مىگريزد و جز در قبرستانها و خرابهها و يا محل كشتگان مسكن نمىكند.
گاهى به نزديكى منزل فرزندان مرده مىآيد. براى اينكه چگونگى حالات آنها را به دست آورد و به اطلاع شخص مرده برساند!!
چنانچه او به مرگ طبيعى از دنيا نرفته باشد يعنى او را كشته باشند، حيوان نامبرده پيوسته صدا مىزند:
اسقونى! ... اسقونى! يعنى سيرآبم كنيد ... سيرآبم كنيد! ... و تا خون قاتل او را نريزند ساكت نمىشود، آثار اين عقيده در بسيارى از اشعار دوران جاهليت منعكس است، و از آن مىتوان فهميد كه تا چه اندازه اين عقيده خرافى در اعماق دلهاى آنها جايگزين بوده است، ازجمله همان شعرى است كه «صلت بن اميه» براى پسرانش مىگفت:
|
«هامى» تخبرنى بما تستشعروا |
فتجنبوا الشنعاء و المكروها [١] |