فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١ - ٣- ايدئولوژىها و افكار عرب در جاهليت
بر سر يك موضوع جزيى يكديگر را مىكشتند، و زمين را از خون افراد بىگناه رنگين مىساختند.
اين بود شمهاى از عقايد و اخلاق عرب در جاهيلت ...
اكنون نوبه شماست كه در اين باره قضاوت كنيد كه مطابق موازين طبيعى و اصول مادىگرى كدام نطقه دنيا و پس از آن كدام يك از نقاط عربستان براى ظهور دين و تمدن مانند «اسلام» مناسبتر بوده است؟!
كسانى كه اصول مذهب نصارى و يهود را مطالعه كرده و با اسلام مقايسه نمودهاند، مىدانند كه اين مذاهب سه گانه در بسيارى از قسمتها با هم موافقت دارند، به طورى كه به خوبى مىتوان فهميد آنها سه مرحله مختلف از مراحل تكامل اديانند، ولى با بتپرستى و يا ستارهپرستى به اندازه ناسازگار است كه مىتوان گفت تقريباً هيچ حد مشتركى ندارد.
با اين حال آيا روى موازين طبيعى لازم نبود كه اسلام از كشور «روم» و يا سرزمين حاصلخيز «نجران» و لااقل از ميان قلعههاى مستحكم «خيبر» سر برآورد؟ ولى علىرغم تمام اصول ماترياليسم از پشت ابرهاى تيره بتپرستى و خرافات، از افق تاريك بتخانه عربستان يعنى سرزمين خشك و سوزان مكّه طلوع نمود!
شگفتآورتر اين كه متصدى نشر اين مذهب از همان طايفهاى بود كه منصب كليددارى خانه «كعبه» را كه در آن وقت بتخانه مجللى! به شمار مىرفت، دارا بودند كه علاوه بر عقيده مذهبى، درآمد سرشارى از آن محل بدست مىآوردند و حتى از بركت آن، پست سيادت و رياست عرب را هم اشغال كرده بودند.
اين مرد برجسته، يكه و تنها، بدون اعتنا به احساسات عمومى بدون ملاحظه وضع محيط، بدون توجه به موقعيت اجتماعى و خانوادگى خود، بدون اينكه سطح افكار توده مردم را در نظر بگيرد، نداى روحپرور توحيد و يگانهپرستى را با كوبيدن افكار خرافى بتپرستان آغاز كرد.
به اين مقدار نيز قناعت نكرد بلكه كردار و روش نياكان آنان را نيز مورد انتقاد شديد قرار داد و با آنكه حس افتخار به نسب و حب آثار آبا و اجداد، در ميان آنها به حداكثر وجود داشت، از سرزنش آنان فروگذار نكرد بر تمام امتيازات نسبى و قبيلهاى كه موروثى صدها سال بود و همگى به ديده احترام به آن مىنگريستند خط بطلان كشيد و كليه آداب خرافى را يك باره به دور انداخت.
امواج خروشان كينههاى جاهلانه، سيلهاى بنيان كن احساسات عمومى، مشتهاى گره كرده مردمان خرافى، قيافههاى عبوس و چشمهاى برافروخته و خشمناك بتپرستان مكّه؛ از هر سو آن منادى توحيد را احاطه كرد.
ولى از آنجا كه او به كار خود ايمان، و به موفقيت و پيروزى نهايى اطمينان داشت، ذرهاى در اراده آهنينش تأثير نكرد- دشمنان قوى و سرسخت او، كه در اوّلين صف آنان قبيله خود او جاى داشتند. انواع و اقسام توهينها، هتاكىها، تهديدها، تطميعها، و بالاخره فشارهاى مالى و اقتصادى و آزارهاى طاقت فرساى بدنى و روحى را در مدت ١٣ سال به او وارد ساختند اما او با يك عزم قوى و كوشش خللناپذير همچنان به دعوت خود ادامه مىداد، و با آنكه ظاهراً آثار و علايم موفقيت در چنين كارى كمتر نمايان بود، دست از فعاليت برنداشت و بالاخره كار به جايى رسيد كه پس از مدت كوتاهى پيروان او در پرتو تعليمات وى