فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١ - رابطه مذهب و اوضاع مادى
روابط انسانها كه خود اين روابط ناشى از چگونگى قواى توليدى مىباشد»! ...
گمان مىكنم همين چند جمله براى بدست آوردن طرز تفكّر سطحى يك نفر ماترياليست يا ماركسيست (كمونيست) در كليه موضوعات تاريخى و اجتماعى بخصوص «مذهب» كافى باشد لذا از نقل بقيه كلمات آنها خوددارى مىكنم.
مثلًا دكتر آرانى (رهبر سابق حزب كمونيست ايران) در يكى از نشريات مجله دنيا تحت عنوان «عرفان و اصول مادى» همين اصل را دنبال كرده و به عقيده خود خواسته است طرز تفكّرهاى فلسفى و مذهبى و پيدايش اديان و مذاهب را در ادوار مختلف تاريخ، با اين اصل تطبيق كند و تأثير محيط مادى را روى عقايد روشن سازد.
افراد مطلعى كه اين نشريه را درست مطالعه كردهاند به خوبى مىدانند كه آقاى دكتر! چقدر به خود زحمت داده و دروغها به هم بافته تا توانستند اين بحث را به پايان رساند!
بديهى است كه اين اصل (همانطور كه بعداً هم عرض مىكنم) با هيچ منطقى تطبيق نمىكند از اين رو دنبال كنندگان آن وقتى تاريخ را پيش روى خود مىگذارند و مىخواهند تمام فصول آن را با اين اصل تطبيق كنند.
در بسيارى از مراحل چنان قافيه بر ايشان تنگ مىشود كه از شعر گفتن خود پشيمان مىشوند، ناچار براى جور كردن قافيه يك سلسله حقايق مسلم تاريخى را انكار كرده و يا علتهاى بىموردى براى آن مىسازند.
مثلًا همين آقاى «آرانى» نظريه فيلسوف معروف يونانى «طالس ملطى» را كه در قرن ششم قبل از ميلاد مىزيسته است، مبنى بر اينكه «آب» مادة المواد و اصل كليه موجودات جهان است، از آثار بندر بودن مسكن اصلى آن فيلسوف مىداند! غافل از اين كه اين تعليل كودكانه اگر درست باشد بايد لااقل اين طرز تفكّر تا اندازهاى در مغز شاگردان همشهرى او كه آنها هم در ساحل دريا زندگى داشتند نيز رسوخ كرده باشد با آنكه حكيم معروف «انكسيمند روس» كه يكى از شاگردان برجسته او است اصل كليه موجودات را «چيزى غير متشكل و بىپايان» مىداند و شاگرد معروف ديگرش «انكسيما نوس» عقيده دارد كه ماده اصلى موجودات جهان، هواست كه در اثر قبض و بسط آن ساير موجودات ظهور پيدا كرده است. [١]
معلوم نيست چرا اثر بندر و آب دريا فقط در مغز طالس بيچاره ظاهر شد و بقيه خود را از چنگال آن نجات دادند؟!
نظير اين تعليلهاى مضحك در ميان سخنان او بسيار پيدا مىشود مثلًا در جاى ديگر تصريح مىكند:
«چون در يونان قديم (حدود قرنهاى ٦ و ٧ و ٨ قبل از ميلاد) تمدن يونانى به اوج ترقى رسيده بود و در اثر پيشرفت وضع فلاحت و بسط تجارت، اوضاع مادى سر و صورتى به خود گرفته بود، از اين رو فلاسفه مادى و طبيعى كه از آثار اينگونه محيطها هستند ظاهر شدند- اما بر عكس، بعد از اين زمان چون عصر انحطاط تمدن يونانى شروع شد به تدريج فلاسفه ايدهآليست و الهى كه مولود اين گونه محيطها هستند
[١]. نقل از «سير حكمت در اروپا».