فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢ - رابطه مذهب و اوضاع مادى
قوت گرفتند»!
با آنكه هر شخص با اطلاعى مىداند كه اين سخن به كلى عارى از حقيقت است و اصولًا فلسفه ماترياليسم (مادى) و متافيزيسم (ماوراى طبيعت) در عرض يكديگر از عهد يونان باستان تا زمان ارسطو پيش آمدند.
روشنتر بگويم: اگر «طالس ملطى» در قرن ششم قبل از ميلاد طرفدار فلسفه مادى بود «فيثاغورث» و پيروان او در همان وقت از فلسفه متافيزيك (ماوراى طبيعت) جداً طرفدارى مىكردند و اگر «هرقليطوس» (هراكليت) در اواخر قرن ششم و اوايل قرن پنجم قبل از ميلاد فلسفه ماترياليسم دياليكتيك (يعنى ماديگرى مبنى بر اساس تحول) را اظهار داشت، در همان عصر «كسينوفانوس» طرفدار فلسفه «ماوراى طبيعت» بود و با همگنان مشرك خود مبارزهها داشته است، بالاخره اگر «ذيمقراتيس» و مكتب اتميستها در قرن پنجم ظاهر شد، حكماى معتبرى نيز مانند «انباذقلس»، «انكساغورس» در صف فلاسفه ماوراى طبيعت جاى داشتند.
خلاصه از حالات و عقايد فلاسفه يونان باستان آنچه به دست ما رسيده همه از اين قبيل است، و همان طور كه ملاحظه كرديد عدهاى از فلاسفه مادى در قرن پنجم ميلادى زندگى مىكردهاند با آنكه آقاى دكتر آن عصر را عصر انحطاط تمدن يونان مىداند!
اينها نيز در صورتى است كه نامبردگان را پيرو مكتبهاى مادى بدانيم ولى بعداً خواهيم ديد كه برخلاف آنچه ماديين انتشار مىدهند هيچ كدام واقعاً مادى نبودهاند، همچنان كه بيشتر افرادى كه در سلسله پيروان فلسفه ماوراء الطبيعه نامبرديم، (مانند ساير فلاسفه الهى) به عالم طبيعت، و علل و آثار مادى، نظر داشتهاند و از اين جهت گاهى به آنها نيز «طبيعيون» (در مقابل رياضيون كه فيثاغورث و پيروان او باشند) گفته مىشود و شايد همين موضوع سبب شده كه بسيارى از مادىها بين آنها و فلاسفه مادى فرقى نگذاشتهاند، ولى كمى مطالعه براى رفع اشتباه كافى است.
اين بود نمونه مختصرى از نتيجه جهانبينى يك نفر مادى ماركسيست!
اينك نمونه ديگرى از اشتباهات واضحى كه در اثر پيروى اصل سابق (يعنى كليه تحولات اجتماعى و تاريخى را معلول وضع اقتصاد و دستگاههاى توليد دانستن) دامنگير كمونيستها بخصوص «دكتر آرانى» در نشريه «عرفان و اصول مادى» شده است:
آنها معتقدند اگر وضع محيط و موقعيت مادى هر كدام از فلاسفه عالم را در نظر بگيريم مىتوانيم به خوبى علت حقيقى طرز تفكّر و عقيده فلسفى آنان را كشف كنيم- يعنى آنهايى كه در خانوادهها و محيطهايى پرورش يافتهاند كه وضع اقتصادى آنها خوب بوده عموماً تمايل به فلسفه ماترياليسم (ماديگرى) داشتهاند، بر عكس كسانى كه در خانوادههاى فقير نشو و نما كردهاند و با بحرانهاى اقتصادى و فقر مادى و محروميتها روبهرو بودهاند، مايل به فلسفه متافيزيك (ماوراء الطبيعه) و به گفته دكتر آرانى طرفدار «عرفان» بودهاند!