فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢ - ٣- ايدئولوژىها و افكار عرب در جاهليت
قسمت عمده دنياى قديم را در زير سيطره خود قرار داده و انقلاب دامنهدارى در سراسر شئون زندگى آنان برپا ساختند- خوب است تأثير تمدن اسلامى را از زبان يك دانشمند بيگانه يعنى دكتر «گوستاولوبون» مستشرق فرانسوى بشنويد- او در آخر كتاب خود پس از آنكه بحثهاى مفصلى درباره تمدن اسلام و عرب كرده است، مىگويد:
«كتاب ما به اتمام رسيد، و اينك خلاصه آن را در الفاظ چندى ذيلًا از نظر خوانندگان مىگذرانيم (دقت كنيد):
«اوّلًا- بايد دانست كه در عالم خيلى كمتر اقوامى يافت مىشوند كه از حيث تمدن بر پيروان «اسلام» تفوق حاصل نموده باشند- و ديگر ترقيات حيرتانگيزى است كه آنها به فاصله كمى در علوم حاصل نمودند، براى هيچ قومى چنين امرى ميسر نگرديد، آنها از نظر مذهبى در ميان مذاهب دنيا تشكيل مذهب بزرگى دادند كه هنوز زندهترين مذاهب دنيا شمرده مىشود، و از نظر سياسى حكومت بزرگى تشكيل دادند، اما از نظر خصايص عقلانى و اخلاقى همينقدر كافى است كه اروپا را تربيت كرده داخل در تمدن نمودند! ...».
اينجاست كه فلسفه «ماترياليسم» به زانو در مىآيد و مجبور مىشود پس از اعتراف به عجز و قصور خود، از ميدان جهانشناسى عقبنشينى كند.
زيرا ظهور اسلام از ميان قبيله قريش و طلوع آن از افق مكّه در نظر يك نفر ماترياليست، به همان اندازه شگفتانگيز است كه فىالمثل يك درخت گل زيبا و با طراوتى دفعتاً از ميان لجنزار متعفنى سر برآورد!
همان طور كه تعليل پيدايش چنين درختى روى اصول مادىگرى امكانپذير نيست، براى ظهور اسلام در نقطه مزبور تفسير و تعليل مادى نيز تصور نمىشود.
در اين هنگام متافيزيسين و فيلسوف الهى با قيافه فاتحانه وارد ميدان جهانشناسى مىشود و با صداى رسا علل حقيقى اين پديده را طبق اصول فلسفه ماوراى طبيعت به آسانى شرح مىدهد.
اين بود خلاصه نظريات ما، در پيرامون قضاوت سطحى و عجولانهاى كه شاگردان مكتب «ماركس و انگلس» درباره مذهب اسلام و تمدن اسلامى نمودهاند كه نتيجه يك سلسله مطالعات طولانى در اطراف تاريخ پيدايش اسلام است.
تصور مىكنم با اين مداركى كه گفته شد به خوبى بىاساس بودن تفسير ماترياليستها روشن شد و سند محكوميت آنان به دست آمد.
افسر شهربانى- با اينكه حدود سى سال از عمرم مىگذرد و از همان كودكى در دامان پدر و مادر مسلمان فهميدهاى تربيت شدهام و تا آنجا كه دسترسى داشتهام در پى تحقيق مذهب خود بودهام به طورى كه با جرأت مىتوانم بگويم: اسلام من يك اسلام تقليدى نيست، ولى باور كنيد تا به حال اينگونه به علل ارتباط آن به عالم ماوراى طبيعت توجه نداشتم، چقدر بايد خوشوقت باشم كه افتخار دوستى مثل شما را دارا هستم، لازم مىدانم كه شما را بر اين منطق و استدلال قوى بار ديگر تبريك گويم و انتظار آن روز را مىكشم كه اين بيانات شما به ضميمه ساير افكارتان در دسترس عموم قرار گيرد و همگى از آن استفاده كنند.