فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - يك بام و دو هوا!
بام و دو هوا نتيجه ديگرى به دست مىدهد؟
همه مىدانيم مذاهب و اديان عمدهاى كه در روى زمين در ميان اقوام مختلف انتشار يافتهاند (مانند مذهب يهود و نصارى و اسلام) به دو اصل اساسى نظر داشتهاند- نخست: توجه به اخلاق و فضيلت و روحانيت و سراى ديگر و جهان پس از مرگ، يعنى عالم بقا و ابديت و اعتقاد به بايگانى كليه اعمال و ظهور نتايج نيك و بد آنها در آن عالم، و ديگر: توجه به اين جهان و طرز زندگانى در آن، و كيفيت روابط انسانها به يكديگر، و وضع قوانينى كه براى نظم و اداره آنها لازم است- كتابهاى مذهبى مخصوصاً قرآن كه كاملترين آنهاست اين دو قسمت را به طور شايستهاى تشريح مىكند.
بديهى است اين دو اصل (يعنى تحكيم روابط افراد به وسيله نشر تعليمات دينى، و سوق آنان به سوى فضيلت و معنويت) هرگز از هم جدا نبودهاند، و هر دو با هم مورد پشتيبانى پيامبران بوده، و چنان نبوده كه يك روز و يك سال متوجه اصل اوّل باشند و روز و يا سال ديگر به اصل دوم بپردازند- يك زمان مردم را سوق به معنويات و اعتقاد به زندگى جاويدان دهند و زمان ديگر روابط افراد را به هم محكم سازند بلكه بذر اين دو موضوع در يك زمان در سرزمين قلبها پاشيده مىشده.
بنابراين، اديان و مذاهب يك خاصيت بيشتر ندارند، پس اگر سؤال شود آنها در چه زمانهايى ظاهر شدهاند آن هم بايد فقط يك جواب داشته باشد.
در اين صورت آن افراد خيالبافى كه روى اصول نامنطقى خود هر روز تفسير جديدى براى ظهور اديان مىكنند جز روشن ساختن سرگردانى خود كار ديگرى انجام نخواهند داد!
اگر واقعاً دستورات مذهبى همانطور كه شما خيال كردهايد و يا عمداً افترا بستهايد مردم را به صبر و بردبارى در برابر ظلم و ستم طبقه استثمار كننده وادار مىكند و اينها را جزء قضا و قدر حتمى و اجتنابناپذير مىشمرد! و از اين جهت صد درصد به نفع طبقه استثمار كننده تمام مىشود پس چرا مىگوييد افكار مذهبى همواره براى اوّلين بار از طرف طبقه ضعيف استقبال مىشده است؟!- بگوييد طبقه نيرومند ابتدا از آن استقبال مىكرده است؛ و اگر ظهور مذاهب وسيله متشكل شدن طبقات ضعيف و مبارزه عليه سرمايه داران بوده پس چطور آن را حافظ منافع جامعه سرمايهدارى مىدانيد؟!
من تصور مىكنم چون منظور عمده گويندگان اين سخنان اغفال پيروان خود بوده، و در نظر داشتهاند هر طور كه هست آنها را از تعليمات مذهبى دور و به مقاصد خود نزديكتر كنند، آن قدر دقت و تأمل در پيرامون گفتههاى خود به عمل نياورده، و بدون آنكه حساب آنها را درست برسند آنچه توانستهاند گفتهاند.
اكنون كه معلوم شد اين تعليلاتى كه اين جمعيّت براى ظهور اديان بيان كردهاند تا چه اندازه متناقض است موقع آن رسيده كه به حساب هر يك جداگانه رسيدگى شود.
همين كه سخنان محمود به اينجا رسيد ناگاه چشمش به ساعتى كه در طرف چپ او روى ديوار نصب شده بود افتاد- متوجه شد كه چند دقيقه بيشتر به ساعت [٩] باقى نمانده- فهميد كه جلسه او بدون پيشبينى قبلى