فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٧ - چند غريزه ديگر
با اطمينان مىتوان گفت فعاليت بىحد و حساب بسيارى از رهبران كمونيست و مكتبسازىهاى آنان نيز از آثار مستقيم همين غريزه بوده و مىباشد گو اينكه خودشان متوجه نباشند!
يك نمونه ساده ديگر از غرايز انسان همين علاقه به آب و خاك و نژاد و مليت و خلاصه هر چه به او اندك ارتباطى دارد، مىباشد. بديهى است انسان خودش را دوست مىدارد و اين حس جزء فطرت اوست. پدر، مادر، فرزند، و ساير بستگان خود را نيز دوست مىدارد و همچنين به شهر و كشور و زبان و ملت خود علاقهمند است.
حتى اگر فرض كنيم روزى اهالى كره زمين به كره مريخ و ماه مسافرت كنند از اظهار علاقه نسبت به كره زمين خوددارى نخواهند كرد! حتى سعى مىكنند كه اين كره را چندين برابر آنچه هست در نظر «مريخيان» و «ماهيان»! مجسم كنند، حال از شما مىپرسم آيا اين غريزه مربوط به منافع مادى بشر است و واقعاً از لحاظ ارتباط وضع اقتصادى او به اين موضوعات پيدا شده؟ اگر اين طور است چرا اين همه سرمايههاى مادى خود را در راه فرزند و دوست و كشور و آب و خاك خود فدا مىكند؟! و از اين بالاتر بسيارى از اوقات جان خود را هم دراين راه از دست مىدهد؟!
آيا مىتوان تأثير اين حس را در تحولات اجتماعى و تاريخى ناچيز شمرد؟! شاگردان مكتب «ماركس» در مقابل اين حقايق روشن چه پاسخى دارند، جز اينكه اعتراف به خطا و اشتباه خود كنند، راه ديگرى براى آنان تصور مىشود؟! ...
گمان نمىكنم آنها ... (در اين موقع كه محمود با حرارت و عصبانيت مخصوصى مشغول صحبت بود ناگهان سرفههاى شديد و پى در پى كه با تشنج و انقلاب درونى سختى توأم بود سخنان او را قطع كرد و هر لحظه شديدتر مىشد، بالاخره چيزى نگذشت كه ناگهان يك حالت اغما و بيهوشى وحشت آورى به او دست داد، پزشكيار يك تبسم «فاتحانه» كرد و با عجله از اطاق بيرون رفت! ...