فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨ - قيام پيشهورى و ملت فراموشكار!
وقتى دولت تصميم گرفت متجاسرين آذربايجان را سركوب و دولت خودمختارى پيشهورى را ريشهكن سازد اوّلين بار به نام اينكه «خمسه» از حدود آذربايجان خارج است و نبايد مدعيان استقلال آذربايجان آنجا را تحت سيطره خود درآورند، آنجا را از آنان گرفت و قواى نظامى را در آنجا متمركز ساخت.
فرمان پيشروى از طرف ستاد ارتش صادر شد، قواى دولتى زنجان را نيز اشغال كرده و از آنجا به طرف تبريز حركت كردند در آن موقع قواى حزب دمكرات آذربايجان «قافلانكوه» و «سنندج» را مركز خود قرار داده بودند، قافلانكوه كه در نزديكى «ميانه» بر سر راه تهران واقع شده از نظر موقعيت طبيعى سنگرگاه كمنظيرى محسوب مىشود، به طورى كه ممكن است چند نفر سرباز ماهر با چند قبضه مسلسل از پشت سنگرهاى آن، قشون بزرگى را فلج كنند!
قواى دولت چون راه را منحصر به عبور از آنجا ديد ناچار به پيشروى خود ادامه داد، ناگاه صداى رگبار مسلسلها و شليك توپها از فراز كوه بلند شد و همراه آن سربازان جوان و بىگناه ايرانى مانند برگ پاييز روى زمين ريختند، فرمانده نيروى اعزامى چون چنين ديد دستور عقبنشينى داد و لشكر پس از دادن تلفات و كشته بسيار عقبنشينى كردند.
نبايد فراموش كرد كه مهاجرين قفقازى يعنى همان سربازان كارآزمودهاى كه از پشت پرده آهنين براى برپا ساختن آشوب آذربايجان فرستاده شده بودند، ببخشيد، فرار كرده بودند! اين سنگرگاه حساس را اداره مىكردند و پيوسته مهمات و آذوقه از تبريز براى آنها فرستاده مىشد همين آقاى سروان، آرى همين دوست صميمى سركار، در آن وقت رييس هيأت حمل و نقل مهمات و اسلحه بود!
بالاخره فرمانده قواى اعزامى به فكر تهيه نقشه براى محاصره شورشيان افتاد و سرانجام تصميم گرفت نيروى خود را به دو بخش كند قسمتى را از راه رشت و قسمت ديگر از راه «مراغه» حركت داده و شورشيان را در وسط قرار دهند، در آغاز دايره محاصره بسيار وسيع بود ولى به سرعت به ساعت تنگتر مىشد و بالاخره به يك دايره كوچكى مبدل گرديد، كليه روابط آنان از تبريز و ساير نقاط آذربايجان قطع شد، در اين هنگام هواپيماهاى دولت رسيدند و به وسيله مسلسلها شورشيان را از طرف بالا هدف گلوله قرار دادند، قدرت مقاومت از آنها سلب شد، از اين سوراخ به آن سوراخ فرار مىكردند، عدهاى در اثر گلوله و عده ديگر از گرسنگى هلاك شدند، باقيمانده ناچار اسلحه را به زمين گذاشته و پرچمهاى سفيد كه علامت تسليم بود به روى دست بلند كردند، بلافاصله سربازان همه را دستگير كرده و به طرف تهران فرستادند ...
محمود آهى كشيد و گفت: آرى هر وقت صحبت از واقعه آذربايجان مىشود از فراموشكارى ملت ايران تعجب مىكنم! آخر مگر همين كمونيستها و افراد وابسته به آن نبودند كه با تغيير قيافه مختصر يعنى گذاردن «كلاه دمكرات آذربايجان» بجاى «كلاه كارگرى»! آن قيام ننگين را برپا كردند و به كمك مهاجرين معلوم الحال قفقازى قسمت بزرگى از پيكر ايران عزيز را جدا نموده و مىخواستند دو دستى تقديم شوروىها كنند! البتّه اگر رشادت و همت بلند آذربايجانىها نبود به انجام مأموريت خود كاملًا موفق شده بودند به طورى كه امروز از داخله آن نقاط آباد و زرخيز مانند ساير نقاطى كه در پشت ديوار آهنين قرار