فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧ - قيام پيشهورى و ملت فراموشكار!
از شنيدن اين كلمات دود از كله محمود برخاست، مات و متحير چشمهايش را بدهان جوان پزشكيار دوخته و دهانش از تعجب بازمانده بود ...
پزشكيار همچنان به سخنان خود ادامه مىداد:
- من در سالهاى ٢٣ و ٢٤ و ٢٥ در تبريز در بيمارستان «شوروى»! كار مىكردم كليه جريانات حكومت خودمختارى يكساله «پيشهورى» و قيام آذربايجان را از نزديك مشاهده كردم و مسببين آن قضيه و همدستان «پيشهورى» وطن فروش و «غلام يحيى» خونخوار را مىشناسم، بدبختانه عدهاى از كسانى كه امروز در كشور ما پستهاى حساسى را دارا مىباشند از قماش همان جمعيّتى هستند كه در ظاهر به نام قيام استقلالطلبانه آذربايجان، ولى در حقيقت براى انداختن يك ناحيه آباد و پنج ميليون جمعيّتى كشور ما را به پشت پرده آهنين فعاليت مىكردند، امروز سنگ استقلال و تماميت ارضى كشور عزيزشان را به سينه مىزنند، ولى ديروز راه را براى پيشهورى و قشون سرخ باز مىكردند، از جمله آنان همين آقاى سروان شماست! كه آن وقت پست حساسى در شهربانى تبريز داشت ... روابط او با پيشهورى به اندازهاى بود كه پيشهورى او را به عنوان فرزند خود خطاب مىكرد، آرى همين آقاى سروان شما! ...
وقتى پرده از روى آن قيام مفتضح برداشته شد و متجاسرين در دادگاه ملت رشيد آذربايجان محكوم شدند بالاخره پس از ريختن خون يك عده بىگناه، شبانه مجبور به فرار گرديدند، شب ٢١ آذرماه بود كه قواى نظامى با تجهيزات كافى از تهران فرا رسيد و عدهاى از تعزيهگردانان را كه موفق به فرار نشده بودند دستگير كرده به تهران فرستادند، اين دوست صميمى شما جزء همانها بود!
دادگاه تشكيل شد ... عدهاى به اعدام و بقيه به چندين سال زندان محكوم شدند در آن موقع اين آقا جزء دسته اوّل بود، همگى نسبت به رأى دادگاه اعتراض كردند و سرانجام پرونده آنها به دادگاه تجديد نظر فرستاده شد آنها هم از اين فرصت استفاده كرده و با انواع تشبثات براى نقض حكم دادگاه بدوى دست و پا كردند، و بالاخره موفقيت حاصل كردند به اين معنا كه عدهاى از آنها كه پارتىهاى قوى داشتند توانستند حكم ثانوى را به نفع خود تمام كنند با اين قيد كه از خدمت منفصل و بركنار شوند، اما تنها كسى كه توانست مقام و موقعيت خود را نيز حفظ كند همين آقاى سروان و يك نفر از همكاران او بود!
پزشكيار با اين كه كمال مهارت را در اداى اين جملات به خرج داد ولى محمود از كلمه «بيمارستان شوروى تبريز»! كه اشتباهاً از دهان او پريده بود فهميد كه زير كاسه نيم كاسهاى است، ميان حرفهاى او دويده گفت:
تاكنون از اين جريان به هيچ وجه اطلاع نداشتم و چنانچه واقعاً اين طور باشد جداً تصميم مىگيرم كه از او قطع رابطه كنم و تا به حال مدرك قانونى كتبى درباره عضويت من در حزب توده بدست نياورده است و اين اميد براى آينده نيز از بين خواهد رفت.
پزشكيار- من به شما اطمينان مىدهم كه جريان صددرصد همانطور است كه عرض كردم ... اجازه دهيد هنوز سخنانم تمام نشده ...