فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١ - صفير گلوله همه جا پيچيد!
راستى خيلى مضحك است! اين آقايان همه چيز را زاييده محيط مىدانند، اما به خود و افكار خود ابداً توجهى ندارند و بلا جهت خود را از قيد اين قانون كلى كه خودشان ساختهاند، مستثنا مىدانند!
مثل اينكه در گوشهاى از عالم ارواح، يعنى در خارج از محيط ماده (همان محيطى كه اصلًا آن را قبول ندارند) كرسى گذارده و آزادانه و بطور مطلق (بدون اينكه تحت تأثير محيط خود قرار گيرند) درباره اوضاع جهان ماده، مطالعه و قضاوت مىكنند!
ما مىخواهيم به آنها حالى كنيم كه اگر راستى اين قضاوتهاى شما در محيطى است خارج از افق ماده كه حتى دست تحول و دياليكتيك به سوى آن دراز نمىشود، پس ناچار بايد به قبول فلسفه ماوراى طبيعت تن در دهيد، و الا شما را با منطق خودتان به قعر عالم ماده متغير مىكشانيم و با زنجيرهاى محيط مخصوص و طرز توليد معين، در گوشهاى از آن زندانى مىكنيم، تا هرگز نتوانيد از محيط كوچك خود خارج شده و بر جهان پهناور، بر محيطهاى مختلف، و بالاخره بر كليه تاريخ بشريت حكومت كنيد، ما مىخواهيم با اين منطق، آن نظريه غير منطقى را از مغز شما بيرون كشيده، در قبرستان اوهام دفن كنيم.
شايد باور نمىكرديد در مثل چنين بنبستى گرفتار شويد ولى اين سرانجام همان راهى است كه با عجله و بىصبرى به پاى خود پيمودهايد!
اين بود سرگذشت انتحار ماترياليسم!
محمود پس از ختم اين جمله خداحافظى كرده و ازمنزل افسر شهربانى خارج شد.
صفير گلوله همه جا پيچيد!
فكر مطالبى كه در منزل افسر شهربانى به ميان آمده بود اجازه نمىداد كه محمود به فكر ديگرى بپردازد، به خصوص آن كه آن مطالب را نتيجه افكار خودش مىدانست- و همين طور هم بود. آرى انسان همانطور كه به فرزندش علاقه دارد، به مولود افكارش نيز علاقهمند است- بلكه اگر كسى بگويد انسان نتايج فكرى خود را بيش از فرزندش دوست مىدارد مبالغه نكرده است- زيرا آن زاييده روح اوست و اين مولود جسم او.
آزادانه قدم بر مىداشت و با اطمينان خاطر به طرف تجارتخانه عمويش روان بود.
در اين اثنا قيافه دو جوان مرموز كه يكى به ديگرى آهسته اشاره مىكرد و محمود را نشان مىداد؛ توجه او را به خود جلب كرده و رشته افكارش را در هم ريخت- طومار مباحث علمى و فلسفى و اجتماعى از جلو فكر او پيچيده شد و صحنه لذتبخش بررسى و غور در كشف حقايق، از پيش نظرش كنار رفت و به جاى آن صحنه ناراحت كنندهاى ظاهر گرديد.
افكار مربوط به قتل و ترور دوباره به مغز او تجديد شد و قيافه مرگ با چنگال خونين در برابرش خودنمايى كرد. به نظرش رسيد كه تهديدى كه نسبت به او كردهاند در شرف وقوع است- راستى هم همين