زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨ - بررسى و انتقاد
است، ولى تركيب آنها به يكديگر كه همان پيروى نيروى شهوت و غضب از نيروى «ادراك» است فضيلت ديگرى خواهد بود، زيرا بسيار مىشود كه انسان شجاعت دارد و مثلًا در ميدان جنگ بدون جهت نمىترسد ولى اين شجاعت ممكن است در راه غلطى اعمال گردد مانند جنگ بخاطر هدفهاى پست و بىارزش در اين مورد شجاعت هست ولى عدالت نيست اما اگر اين شجاعت در راه يك هدف عالى و عقلانى به كار افتد و با حكمت آميخته شود عدالت بوجود مىآيد.
بررسى و انتقاد
اصولى كه دانشمندان پيشين براى اخلاق (نيك و بد) گفتهاند و در بحث سابق تشريح شد گرچه جالب به نظر مىرسد ولى خالى از اشكالاتى نيست:
١- پارهاى از ملكات اخلاقى پيدا مىشود كه قرار دادن آنها در يكى از اصول چهارگانه مزبور مشكل به نظر مىرسد. مثلًا «نوع دوستى و ايثار و فداكارى» را به زحمت مىتوان در «عفت» جاى داد زيرا ممكن است شهوات كسى در سرحد اعتدال باشد در عين حال ايثار و فداكارى و نوع دوستى هم نداشته باشد، به اين معنى كه نه تجاوز به حقوق ديگران مىكند و نه راضى به زيان آنهاست ولى در عين حال ايثار و فداكارى هم ندارد.
همچنين موضوع «خوشبينى» را نمىتوان جزء «حكمت» شمرد، زيرا «خوشبينى» با «تشخيص صحيح» دوتاست.