زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٧ - ٣- ايدئولوژى
جغرافيايى- اعم از طبيعى و قراردادى- نمىتواند عامل جدايى باشد، بهخصوص اينكه با سهولت وسائل ارتباط و حمل و نقل مسأله فاصله جغرافيايى بكلى حل شد و همه به هم نزديك و خانه يكى شدند.
لذا واحدهاى اجتماعى كمكم بصورت واحدهاى عقيدهاى و ايدئولوژيكى درآمد و مرزهاى «فكرى» جانشين مرزهاى گذشته شد.
تقسيم كشورهاى جهان به دو بلوك كمونيست و كاپيتاليست يكى از نمونههاى بارز اين نوع تقسيمبندى است.
گرچه در آغاز تصور مىشد اين تقسيم بندى يك تقسيمبندى ابدى و جاودانى است و مسأله عدم امكان آشتى اين دو مكتب قطعى و اجتناب ناپذير معرفى مىگرديد، ولى رفته رفته معلوم شد اين تقسيم و جدايى نيز بيش از آنچه بايد جنبه واقعى داشته باشد جنبه مصنوعى دارد، زيرا در برابر جهات اختلاف فكرى و عقيدهاى در ميان قشرهاى مختلف، هزاران جهات مشترك در ميان آنها وجود دارد كه سرچشمه آن وحدت نوع بشر و وحدت ساختمان روح و جسم اوست كه موجب اشتراك در اهداف گوناگون مىگردد.
لذا زمزمه «همزيستى» ميان واحدهاى اجتماعى با رژيمها و ايدئولوژيهاى مختلف قوّت گرفت و كمكم از مرحله سخن به مرحله عمل درآمد.
گرچه اصطكاك منافع ملتها و عدم رشد عقلى كافى براى هماهنگ ساختن اين منافع هنوز مانع از اين است كه اين واحدهاى پراكنده در هم ادغام گردد و يك واحد بزرگ بر اساس وحدت نوع بشر به وجود آيد اما