زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٤ - اسلام و جامعه واحد جهانى
مىكند كه افراد از يكديگر ممتاز و شناخته شوند و براى اين موضوع راهى طبيعىتر و صحيحتر از انتساب به پدران و نياكان و شعوب و قبايل نيست ولى اين موضوع بايد تنها وسيله «معارفه» باشد نه مفاخره:
وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا [١]
و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد.
گاهى نيز آنها را متوجه ساخت كه «كرامت» و «ارزش» افراد بخاطر سجاياى روحى و ملكات نفسانى آنها (تقوا و پرهيزكارى) است و اين موضوع هرگز از طريق «توارث» قابل اكتساب نيست، و به تعبير ديگر صفات ارثى اگر فرضاً «جميل» هم باشد جميل غير اختيارى هستند كه هيچگاه نمىتوانند مقياس شخصيت و كرامت باشند:
انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقيكُمْ [٢]
گرامىترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست.
و به اين ترتيب اسلام ضربت نهايى خود را بر پايههاى نژادپرستى و تفرقههاى ناشى از آن وارد كرده است.
ثانياً- با بىاعتنايى به مرزهاى جغرافيايى- اعم از طبيعى و قراردادى- و بسط و گسترش دعوت خود به همه كشورهاى جهان، بىارزش بودن اين عامل تفرقه را نيز روشن ساخته است.
اين منطق اسلام را از خلال تعبيرات فراوانى از قرآن مجيد مىتوان دريافت:
[١]. سوره حجرات (٤٩) آيه ١٣.
[٢]. همان مدرك.