زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠ - بررسى و انتقاد
نيست، زيرا در عدالت افراط معنى ندارد؛ اگر تحمل ظلم به معنى سستى و خمودى باشد نقطه مقابل عفت خواهد بود، و اگر به معنى ترس از احقاق باشد تفريط قوه غضبيه خواهد بود و در هرحال افراط در عدالت معنى ندارد، بخصوص اينكه عدالت را به معنى پيروى قوه غضب و شهوت از عقل گرفتهاند، مسلم است كه در اين پيروى، افراط معنى ندارد.
نتيجه اينكه مسأله حد وسط بودن ملكات فاضله اخلاقى گرچه در بعضى از موارد مانند شجاعت و عفت صادق است ولى عموميت ندارد و در مورد عدالت و حكمت صادق نيست- دقت كنيد.
از بحثهاى فوق چنين استفاده مىشود كه تقسيم بندى اصول صفات نيك و بد، به چهار اصل نه تنها دليل روشنى ندارد بلكه از جهات مختلفى قابل ايراد است.
بنابراين حق اين است كه اصول فضائل اخلاقى را منحصر به چهار ندانيم بلكه به تعداد غرايز و اميال و عواطف مختلفى كه در وجود انسان به وديعه نهاده شده است صفات اخلاقى نيك و بد داريم، زيرا پرورش و تعديل هريك از اين غرايز و اميال بطورى كه در راه تكامل فرد و اجتماع مفيد و مؤثر باشد فضيلت است، و انحراف هريك از آنها بطوريكه موجب انحطاط فرد يا اجتماع گردد رذيلت محسوب مىگردد.
روى اين حساب تعداد صفات فضيله و رذيله به تعداد غرايز و اميال انسان است همانطور كه تعداد بيماريهاى جسمى به تعداد دستگاههاى مختلف بدن و اجزاء تركيبى آن مىباشد.
در احاديث و روايات اهلبيت عليهم السلام نيز براى فضائل اخلاقى عدد