زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢ - در اين كتاب به دنبال چه مىگرديم؟
كه نيست!
بنابراين بايد ديد عيب كار كجاست و با تشخيص آن پيرامون راه حل آن بينديشيم.
در مرحله اول به اين نكته برخورد مىكنيم كه اين قوانين همانند داروهايى هستند كه تنها جنبه استعمال خارجى دارد و اثر آنها كاملًا سطحى است. اينها هرگز نتوانستهاند كوچكترين گامى در اعماق وجدان بشرى كه الهامبخش تلاشها و كوششها و حركات اوست بگذارند و از درون، نيروهاى او را بسيج كنند و ريشههاى درد را بركنند.
كدام قانون مىتواند- مثلًا- آن دسته از ثروتمندان ينگه دنيا را كه با اختصاص دادن ثروتهاى خود از طريق وصيت به گربههايشان، وسايل ايجاد دهكده گربههاى ميليونر را فراهم ساختهاند، بر سر عقل و عاطفه انسانى بياورد و به حمايت از ميليونها گرسنه آفريقايى دعوت كند؟ كدام قانون مىتواند روح نوع دوستى را در آنها كه قطعات الماس چهارده ميليون تومانى را به خود مىآويزند و آلبومهاى تمبر چندين ميليونى يكى از تزيينات كماهميت اطاق پذيرايى آنها را تشكيل مىدهد، زنده كند، و به نجات جان ميليونها بيمار جذامى و سرطانى و مسلول دعوت نمايد؟
كدام قانون مىتواند غريزههاى سركش و ويرانگر را رام، و احساسات آدمى را تلطيف و قدرتهاى عظيم صنعتى او را در مسير عمران و آبادى كشورها به كار گيرد؟
آيا قانونى توانايى دارد در قلمرو روح و جان ايشان نفوذ كند و اين دگرگونيها را بوجود آورد؟ بديهى است در ميان قوانين كنونى، نه.