زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩ - بررسى و انتقاد
شايد اصرار بر اين تقسيم رباعى (چهارگانه) معلول طرز تفكر قدما باشد كه اصول بسيارى از موضوعات جهان را بر پايه عدد چهار مىدانستند و عناصر اصلى را چهار چيز مىدانستند، و اجزاء تركيبى بدن را نيز چهار، و مزاج را هم به چهار نوع تقسيم مىكردند، و اصول بيماريهاى جسمى را هم چهار بيمارى مىدانستند، و براى تمام داروها يكى از چهار طبيعت قائل بودند، در حالى كه امروز براى ما مسلم است كه هيچ يك از اين تقسيمهاى چهارگانه صحيح نيست؛ تقسيم اصول اخلاق نيك به چهار، نيز از همين قبيل به نظر مىرسد.
٢- حكمت را جزء اصول فضائل اخلاقى و نقطه مقابل آن را جزء رذائل شمردن، چندان صحيح نيست، زيرا ملكات اخلاقى در كنار دستگاه ادراك قرار دارد و سروكار آن با اميال و عواطف و غرايز است، نه با ادراكات، و لذا تعبير «حسن اخلاق» در مورد خوشفكر بودن مناسب به نظر نمىرسد.
٣- اصرار بر اينكه تمام ملكات فاضله اخلاقى حد وسط ميان افراط و تفريط است آن نيز خالى از دليل مىباشد زيرا اين موضوع گرچه در پارهاى از موارد صحيح است اما در پارهاى ديگر نادرست مىباشد.
مثلًا حكمت را حد وسط در فهم و تميز دانستن چندان صحيح نيست زيرا «جربزه» از كثرت فهم و هوش نمىباشد چون اصولًا افراط در علم معنى ندارد، بلكه «جربزه» در اصطلاح علماى اخلاق يك نوع نارسايى فكر و انحراف ذهنى و عدم درك صحيح مىباشد.
همچنين طرف افراط براى عدالت كه تحمل ظلم شمرده شده صحيح