پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦٥ - شرح و تفسير
تفسير سوم اينكه منظور از دو كلام حكمتآميز بالا آن است كه دشمنان اهلبيت به ويژه بنىاميه و پس از آنها بنى عباس در صدد بودند كه هر كس را پيرو اين مكتب و عاشق اين پيشوايان ببينند از هر نظر در فشار قرار دهند تا آنجا كه حتى از نظر معيشت نيز در تنگنا واقع شوند. از اين گذشته ولاى اهل بيت همان ولاى حق است و طرفدار حق در هر عصر و زمان مورد تهاجم طرفداران باطل كه عِده و عُده آنها غالبا كم نيست واقع مىشود. تاريخ اسلام نيز نشان مىدهد كسانى كه طرفدار پيغمبر اكرم يا پيشوايان معصومين عليهم السلام مىشدند از طرف دشمنان در فشار شديد قرار مىگرفتند داستان شعب ابىطالب و ابىذر و مشكلاتى كه معاويه و عثمان براى او فراهم كردند تا آنجا كه مظلومانه در بيابان محروم «ربذه» در شديدترين فقر جان به جان آفرين سپرد، نمونهاى از اين دست است.
از شعبى نيز كه يكى از تابعين معروف است نقل شده مىگفت:
«ما نَدْرى ما نَصْنَعُ بِعَلىّ بْنِ أبىطالِبٍ إنَّ احْبَبْناهُ إفْتَقَرْنا وَإنْ أبْغَضْناهُ كَفَرنا؛
نمىدانيم با على عليه السلام چه كنيم اگر او را دوست بداريم (چنان بر ما سخت مىگيرند كه) فقير و نيازمند مىشويم و اگر او را دشمن بداريم كافر مىشويم». [١]
از اين روشنتر سخنى است كه در تاريخ طبرى و تاريخ ابن اثير از «معاويه» نقل شده كه چون «مغيرة بن شعبه» را در سنه ٤١ والى كوفه كرد او را فرا خواند و گفت: من مىخواستم سفارشهاى زيادى به تو بكنم اما چون تو را فرد بصيرى مىدانم از آنها صرف نظر كردم؛ ولى يك توصيه را ترك نمىكنم و آن اينكه دشنام على و نكوهش او را فراموش مكن و براى «عثمان» فراوان رحمت خدا را بطلب و استغفار كن و تا مىتوانى عيب بر ياران على بگذار و آنها را از مركز حكومت دور كن و پيروان «عثمان» را مدح و تمجيد نما و به مركز حكومت
[١]. مناقب ابن شهرآشوب، ج ٣، ص ٢٤٨.