پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٨ - يك سؤال مهم مرگ پايان است يا آغاز؟
هنگامى كه مىخواهند نام مردهاى را ببرند براى اينكه مخاطب وحشت نكند با جملهاى از قبيل «دور از حالا» «زبانم لال»! «هفت كوه در ميان»! «هر چه خاك اوست عمر تو باشد»! سعى مىكنند ديوارى ميان شنونده و خاطره مرگ بكشند.
ولى بايد تحليل كرد ببينيم سرچشمه اين وحشت هميشگى انسانها از مرگ چه بوده؟
چرا گروهى بر خلاف اين برداشت عمومى نه تنها از مرگ نمىترسيدند بلكه بر چهره آن لبخند مىزدند و به استقبال مرگ افتخارآميز مىرفتند؟
در تاريخ مىخوانيم در حالى كه جمعى به دنبال آب حيات و اكسير جوانى مىگشتند، گروهى عاشقانه به جبهههاى جهاد مىشتافتند و بر چهره مرگ لبخند مىزدند و گاه از طول زندگى شكوه مىكردند و در آرزوى روزى بودند كه به ديدار محبوب و لقاءِاللَّه بپيوندند، و امروز هم در جبهههاى مبارزه حق و باطل نيز همين امر را به وضوح مىبينيم كه چگونه جان بر كف به استقبال شهادت مىشتابند.
دليل اصلى اين ترس
با دقّت و بررسى به اين جا مىرسيم كه عامل اصلى اين وحشت هميشگى دو چيز بيش نيست: