پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣ - فلسفه وجود امام عليه السلام
تدريجاً آلوده مىگردند، و خرافات و موهومات بر آن مىفزايند، تا آن شفافيت و ظرافت روز اوّل را از دست دهد، در اين حال نه جاذبهاى دارد، و نه تأثير تربيتى چندانى، نه تشنهكامان را سيراب مىكند، و نه شكوفه و گل فضيلتى را مىروياند.
اين جاست كه هميشه بايد پيشوايى معصوم به عنوان پاسدارى از اصالت مكتب، و خالص بودن برنامههاى دينى در كنار آن باشد تا از كجىها و انحرافات و افكار التقاطى، و نظرات نادرست و بيگانه، و موهومات و خرافات، جلوگيرى كند؛ كه اگر مذهب و آيين بدون وجود چنين رهبرى باشد در مدت بسيار كوتاهى اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد.
به همين دليل على عليه السلام در يكى از سخنان خود در نهجالبلاغه مىفرمايد:
«اللهم بلى، لا تخلو الارض من قائم للَّهبحجّة، امّا ظاهراً مشهورا، او خائفاً مغمورا لئلا تبطل حجج اللَّه و بيناته؛
آرى، هرگز روى زمين از قيام كننده به حجّت الهى خالى نمىگردد، خواه ظاهر و آشكار باشد، و يا ترسان و پنهان، تا دلائل الهى و نشانههاى روشن او باطل نگردد». [١]
در حقيقت قلب امام عليه السلام از اين نظر همانند صندوقهاى مطمئنى است كه اسناد گرانبها را هميشه در آن مىگذارند، تا از دستبرد دزدان، و حوادث ديگر مصون و محفوظ بماند، و اين يكى
[١]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، جمله ١٤٧