پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣ - دريچهاى به سوى اعجاز قرآن
هرگاه الفاظ و كلمات زيبا، شايسته و داراى انسجام و پيوند لازم و خالى از پيچيدگى بوده باشد، و نيز جملهبندىها معنى و مراد را به طور كامل و به صورتى دلنشين و پرجاذبه پياده كند آن كلام را فصيح و بليغ مىگويند.
قرآن درست داراى اين دو ويژگى در حدّ اعلى است، به طورى كه تا كنون كسى نتوانسته است آيات و سورههايى با اين كشش و جاذبه و شيرينى، و آهنگ زيبا بياورد.
در درسهاى گذشته خوانديم كه «وليد بن مغيره» برگزيده مشركان عرب از شنيدن آياتى از قرآن هيجان زده شد و در فكر فرو رفت و بعد از مدّتى فكر و مطالعه براى مبارزه با قرآن به سران قريش دستور داد بگويند قرآن «سحر» است و محمّد «ساحر»!
اين نسبت را كراراً به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم دادند، اگرچه مىخواستند از اين راه مذمت كنند امّا در حقيقت ستايش رسائى كردند.
زيرا اين نسبت يك اعتراف ضمنى درباره نفوذ خارقالعاده قرآن است، به طورى كه از طريق معمول نمىتوان آن را توجيه كرد، و بايد آن را يك جاذبه مرموز و ناشناخته دانست.
امّا آنها به جاى اينكه حقيقت را پذيرا گردند و آن را معجزه بشمرند و ايمان بياورند، «ره افسانه زدند» و به بيراهه گام نهادند و گفتند سحر است!
در تاريخ اسلام بسيار ديده شده كه افرادى خشن و پرخاشگر همين كه خدمت پيامبر مىرسيدند و آيات قرآن را مىشنيدند يكباره