پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٨ - ٢- جهانبينى قرآن
زنده به گور مىكردند، فرشتگان را دختران خدا مىخواندند! و خدا را تا سر حد يك انسان تنزل مىدادند.
از توحيد و يگانهپرستى سخت تعجّب مىكردند و هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آنها را دعوت به يكتاپرستى كرد با نهايت تعجب گفتند: اجعل الالهة الها واحداً ان هذالشىء عجاب [١]؛ «آيا اين همه خدايان را مىخواهد تبديل به خداى واحدى كند، اين راستى چيزى عجيب و باورنكردنى است».
هر كس بر خلاف خرافات و افسانههاى دروغين و پندارهاى آنها سخن مىگفت ديوانهاش مىگفتند.
نظام قبيلگى بر جامعه آنها سخت حكومت مىكرد و اختلاف در ميان قبايل به قدرى بود كه آتش جنگ در ميانشان هرگز خاموش نمىشد و بارها و بارها صفحه زمين را از خون يكديگر رنگين مىساختند و حمام خون ايجاد مىكردند. به غارتگرى افتخار داشتند و كار عادّى روزانه آنها بود.
كسانى كه تنها سواد خواندن و نوشتن را داشتند در تمام شهر مكه، كه مهمترين مركز آنها بود انگشتشمار بودند و دانشمند و عالمى، جز به ندرت، در ميان آنها پيدا نمىشد.
آرى از ميان چنين محيطى، فردى درس نخوانده و مكتب و استاد نديده، برخاست و كتابى آورد آنچنان پرمحتوا كه بعد از چهارده قرن هنوز دانشمندان به تفسير آن مشغولند و هر زمان حقايق تازهاى از آن كشف مىكنند.
ترسيمى كه قرآن از جهان هستى و نظامات آن مىكند
[١]. سوره ص، آيه ٥