پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥ - پيامبرشناسى
عالمتاب، آيا كسى مىتواند بگويد من با داشتن يك نورافكن قوى چه احتياجى به خورشيد دارم؟!
باز به تعبير روشنتر: مسائل زندگى را مىتوان به سه گروه تقسيم كرد: «معقول»، «نامعقول» و «مجهول».
پيامبران هرگز سخن نامعقول يعنى چيزى بر ضد عقل و خرد نمىگويند، و اگر بگويند پيامبر نيستند، بلكه آنها در فهم و درك مجهولات به ما كمك مىكنند و اين بسيار براى ما مهم است.
بنابراين آنها كه در گذشته مىگفتند با وجود عقل و خردِ آدمى، نيازى به پيامبران نيست (مانند برهمائىها، همان گروهى كه در هندوستان و بعضى نقاط ديگر زندگى مىكنند.) و يا آنها كه امروز مىگويند با اين همه پيروزىهاى علمى بشر احتياجى به پيامبران و تعليمات آنها نداريم، نه قلمرو علم و دانش بشر را شناختهاند و نه رسالت پيامبران را.
اين درست به آن مىماند كه كودكى كه درس الفبا را در كلاس اول خوانده بگويد من ديگر همه چيز را مىدانم و نياز به معلم و استاد ندارم، آيا اين سخن بىپايه نيست.
تازه پيامبران فقط معلم نيستند، مسئله رهبرى آنها داستان جداگانهاى دارد كه بعداً مشروحاً از آن سخن خواهيم گفت.
٢- هيچ كس نمىگويد انسان خود را دربست در اختيار فردى همچون خودش بگذارد، سخن اينجاست كه پيامبران- چنان كه بعداً ثابت خواهيم كرد با وحى آسمانى، يعنى با علم بىپايان خدا، ارتباط دارند، و ما بايد از طريق دلائل قطعى ارتباطشان را با خدا