پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٩ - معاد به زندگى مهفوم مىدهد
را با فاعل خود مشخص مىكنند به گونهاى كه جاى انكار باقى نمىماند.
٤- شهود آن دادگاه، دست و پا و گوش و چشم و زبان و پوست تن انسان و حتّى زمين و در و ديوار خانهاى كه در آن گناه يا ثواب كرده است مىباشد، شهودى كه همچون آثار طبيعى اعمال انسان قابل انكار نيست.
٥- اين دادگاه دادگاهى است كه حاكمش خداست، خدايى كه از همه چيز آگاه و از همه كس بىنياز و از همه عادلتر است.
٦- از اين گذشته مجازات و كيفر در آن جا قراردادى نيست، و بيشتر، خود اعمال ما است كه شكل مىگيرد و در كنار ما قرار دارد و ما را آزار مىدهد و يا در آسايش و نعمت فرو مىبرد.
ايمان به چنين دادگاهى انسان را به جايى مىرساند كه «علىوار» مىگويد:
«به خدا سوگند اگر شبها را تا به صبح به جاى بستر نرم، بر نوك خارهاى جانگداز به سر برم، و روزها دست و پايم در زنجير باشد و در كوچه و بازار بكشانند از آن خوشتر دارم كه در دادگاه بزرگ پروردگارم حاضر شوم، در حالى كه ستمى بر بندهاى از بندگان خدا كرده باشم، و يا حق كسى را غصب نموده باشم». [١]
ايمان به اين دادگاه است كه انسان را وادار مىكند آهن
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ٢٢٤