معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤
دوست ناصح در اينجا از اين دو مرد كه يكى مغرور و متكبر و ديگرى مؤمن است، به عنوان همراه و رفيق ياد كرده است كه مرد مؤمن چون هنوز از اصلاح دوست متكبرش مأيوس نبود با وى قطع رابطه نكرد، بلكه حق دوستى را به جا آورده و با زبانى نرم به نصيحت او پرداخت.
وقتى ثروتمند مغرور بر دوست فقيرش فخر ورزيد و خود را بزرگ شمرد و به هنگام ورود به باغ، آن را ابدى پنداشت و وقوع قيامت را بعيد دانست، دوستش كه اين طغيان و سركشى را مىديد، خشم خود را فرو برد و با اطمينان، سكينه، متانت و آرامى گفتگو را پى گرفت و دوستانه او را سرزنش كرد كه آيا به خدا كفر ورزيدى و او را انكار كردى؟
بعد او را به مراحل خلقتش از خاك و سپس نطفه توجه داد تا دريابد پروردگارش كه او را از خاك بىجان و نطفه بدبو آفريد و بدين صورت زيبا آراست، مالك اوست و در مقابل او اظهار مالكيت و گردنكشى كردن از عقل و منطق بدور است. سپس او را سرزنش كرد كه چرا قوه و قدرت خداوند را فراموش كرده و به هنگام ورود به باغ، سرسبزى، ميوهها و محصولات آن را به خواست و مشيت خدا نسبت نداده است.
در ادامه نصيحت، يادآور شد كه اگر به زيادى مال و اولاد خود مىنازد و بر وى فخر مىورزد، بايد متوجه باشد كه خداوند قادر است باغ او را نابود سازد و به زمينى صاف و بىزرع تبديل كند يا بسوزاند. گفتنى است كه او را نفرين نكرد و حتى احتمال هلاكت نسبت به فرزندانش نداد، بلكه فقط احتمال نابودى باغش را يادآور شد و اين نشانگر رعايت ادب و رفاقت است. «١» معارف قرآن (ج٤) كد ٤/٢٢٠ ٣٤ زيانكاران خودپسند ص : ٣٣ ظهور قدرت حق سرانجام، دوران استكبار و طغيان هر مغرور و متكبرى به پايان مىرسد و قهر خدا دامن او را مىگيرد، در آن روز براى او و ديگران آشكار مىشود كه نه مال و اولاد ياور واقعى آنان است و نه خود او مىتواند بر قهر خدا، غالب شود و معلوم مىگردد كه