معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١
د- اعتراف به واقعيتها: انسان بايد واقعيتها را بپذيرد و برنامه زندگى خود را بر اساس واقعيات بنا كند. كسى كه واقعيات را در زندگى كتمان كند و به فراموشى بسپارد و در مسير زندگى آنها را رعايت نكند، به خود ضربه زده است. در اين داستان، وقتى حضرت موسى از عبد صالح تقاضاى همراهى مىكند، جواب مىشنود: «تو نمىتوانى همراهى مرا تحمّل كنى». حضرت موسى وعده مىدهد كه: «به خواست خدا تحمل خواهم كرد»، با اين شرط كه در مقابل كارهاى شگفت سكوت كند. با او همراه مىشود، ولى دو بار زمام تحمل از دست مىدهد و اعتراض مىكند. هر بار اين جمله را مىشنود:
«آيا نگفتم كه تو توان مصاحبت مرا ندارى؟» و او ضمن عذرخواهى، وعده تحمل مىدهد. بعد از بار دوّم مىپذيرد كه اگر باز هم اعتراض كرد، علامت اين باشد كه تحمل ندارد و حرف عبد صالح صحيح است و وقتى براى بار سوم زمام تحمل را از كف مىدهد، مىپذيرد كه توان تحمل همراهى با عبد صالح را ندارد و تقصير از ناحيه خود اوست و عبد صالح تا آخرين حد امكان با او همراهى و مساعدت كرده است.
ه- خطر فرزند ناصالح: از بخش ميانى داستان بر مىآيد كه فرزند ناصالح براى ايمان پدر و مادر، خطرآفرين است و احتمال دارد كه آنان تحت تأثير افكار سوء فرزند تبهكار خويش قرار گيرند و از عقيده توحيد دست بردارند.
«فَخَشينا انْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً» ترسيديم كه به طغيان و كفر دچارشان كند.
مبناى تكليف از آيات اين داستان مىتوان استفاده كرد كه يك انسان مسلمان مكلف به امور ظاهرى است، يعنى اگر ديد عملى بظاهر، مخالف شرع يا عقل است، نبايد سكوت كند، بلكه بايد به تناسب قبح آن عمل اعتراض يا انتقاد نمايد و سكوت انسان ديندار در چنين زمانى غير قابل قبول است، مگر آنكه عالم به انگيزه آن عمل باشد يا قطع داشته باشد كه عامل، معصوم است و خلاف حق از وى سر نمىزند. حضرت خضر، ولىّ خداست و به اذن خدا باطن امور را مىداند (بندهاى از بندگان ماست كه به او رحمتى خاص و علمى