معارف قرآن (ج4)

معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠

منطق شفاعت‌ شفيع براى شفاعت كردن به يكى از سه مورد زير توسل مى‌جويد:
الف- تمسّك به صفتى از صفات خداوند كه اقتضا مى‌كند بر اساس آن، خدا از بنده نافرمانش بگذرد، مانند: بزرگوارى، كَرَم، سخاوت و شرافت.
ب- توسّل به صفتى از صفات بنده، كه اقتضا مى‌كند مولا نسبت به او رحمت و مهربانى كند، مثل ضعف، خوارى، كوچكى و بيچارگى بنده.
ج- تمسّك به صفتى از صفات خودش نزد مولا همچون محبت و علاقه‌اى كه مولا به او دارد و برترى مقامش در نزد مولا.
پس منطق شفيع اين نيست كه خدا از خدايى خود و يا حكم خود چشم بپوشد، بلكه شفيع مى‌گويد:
«خداوندا! تو به عظمت، رأفت و كرامت خود، از مجازات اين بنده بگذر» يا مى‌گويد: خدايا! نافرمانى بنده‌ات از روى نادانى بوده است. او حقير و ضعيف است و مخالفت او از روى جرأت و جسارت نيست، و يا مى‌گويد: «خدايا! به خاطر مقام و منزلتم و لطف و محبتى كه به من دارى، شفاعتم را در حق فلانى بپذير و او را عفو كن». «١» پاسخ به يك اشكال‌ ممكن است برخى اشكال كنند كه شفاعت، سبب جرى شدن بندگان بر عصيان مى‌شود و اين با غرضِ دين كه سوق دادن بندگان به سوى طاعت خداست سازگارى ندارد. اين اشكال وارد نيست، چون در درجه اوّل، معلوم نيست چه گناهان و يا چه مجرمانى مشمول شفاعت واقع مى‌شوند و «اصل شفاعت» تنها به عنوان يك اصل كلى و سربسته اثبات شده است. در درجه دوّم، «شفاعت» مشروط به شروطى است از جمله، اراده و خواست خدا كه معلوم نيست به چه كسى تعلق مى‌گيرد. بنابراين، هيچ گناهكارى اطمينان ندارد كه شفاعت، شامل حالش مى‌شود تا در نتيجه جرأت گناه پيدا كند، بلكه‌