معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩
براساس روايات، انبيا هر كدام به حرفه و كسبى اشتغال داشتهاند. حضرت ادريس خياط، حضرت نوح نجّار، حضرت ابراهيم پارچهفروش، حضرت داوود زرهساز و حضرت آدم كشاورز بوده است و حضرت سليمان نيز در زمان حكومتش، زنبيل مىبافت و با فروش آن امرار معاش مىكرد. «١» داستان ذوالنون «وَ ذَالنُّونِ اذْ ذَهَبَ مَغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الَّا انْتَ سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ» (انبيا، آيات ٨٧- ٨٨)
و صاحب ماهى را، (به ياد آور) آن گاه كه خشمناك رفت و پنداشت كه هرگز بر او تنگ نمىگيريم. در تاريكيها ندا داد: هيچ خدايى جز تو نيست، تو منزّه هستى و من از ستمكارانم.
پس دعايش را اجابت كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را اين چنين مىرهانيم.
حضرت يونس (ع)، يكى از پيامبران الهى بود. خداوند او را براى هدايت جمعيتى برانگيخت. وى وظيفه تبليغ را انجام داد، ولى قومش او را تكذيب كردند. زمان وعده عذاب فرا رسيد. يونس (ع) با پايدار شدن نشانههاى عذاب، در حالى كه از قوم خويش غضبناك بود، شهر را ترك كرد و گمان مىكرد، تمام رسالت خويش را به انجام رسانده و حتى مرتكب ترك اولايى نشده است تا به سبب آن سزاوار گرفتارى و سختى باشد؛ در حالى كه اولى اين بود كه بيش از اين در ميان آنها بماند و صبر و استقامت به خرج دهد و دندان بر جگر بفشارد، شايد بيدار شوند و به سوى خدا آيند. «٢» خداوند براى تنبّه و بيدارى يونس (ع) او را در شكم ماهى گرفتار كرد. بدين صورت كه وقتى از شهر خارج شد و به كنار دريا رسيد، بر كشتى سوار شد، نهنگى بر سر راه كشتى درآمد. سرنشينان، راه نجات را در اين ديدند كه يك نفر را با قيد قرعه به كام نهنگ اندازند. قرعه زدند و به نام يونس (ع) درآمد؛ او را به داخل دريا انداختند و او در كام نهنگ گرفتار شد. يونس (ع) دريافت كه اين جريان، مؤاخذه خداست به سبب اينكه