معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧
الف- او را طرد كرد، بگونهاى كه كسى حق نداشت با او تماس بگيرد.
ب- گوشزد كردن كيفر او در قيامت كه خود، نوعى عذاب روحى بود.
ج- نابود ساختن مجسمه گوساله كه از طلا ساخته شده بود.
بعضى از مفسران گفتهاند: پس از ثبوت جرم سامرى، حضرت موسى (ع) درباره او نفرين كرد و خدا نيز او را به بيمارى مرموزى مبتلا ساخت كه تا زنده بود، نمىتوانست با مردم تماس بگيرد و همه از او فرار مىكردند. بعضى ديگر گفتهاند: به نوعى بيمارى روانى نظير وسواس شديد و وحشت از انسان مبتلا شد، بگونهاى كه هر كس به او نزديك مىشد، فرياد مىزد: «لا مساسَ» يعنى با من تماس نگير. «١» بعضى از مفسران در مورد جمله «لَنُحَرِّقَنَّهُ ...» چنين احتمال دادهاند: اشاره به اين معناست كه گوساله طلايى سامرى را به وسيله سوهان، به برادههاى ريز تبديل كرده و آن را به دريا بريزند «٢»؛ مرحوم علامه طباطبايى نيز اين احتمال را مناسبتر دانسته است. «٣» شفاعت «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ الَّا مَنْ اذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلًا» (طه، آيه ١٠٩)
در آن روز شفاعت (هيچ كس) سود ندارد. جز كسى كه خداى رحمان بدو اجازه داده و از گفتارش راضى است.
«شفاعه» از ماده «شفع» به معناى ضميمه كردن چيزى به مثل خودش مىباشد. «٤»، و در اصطلاح به معناى واسطه قرار دادن شفيع براى رسيدن به خيرى است كه از آن محروم است، چون شرط لازم براى رسيدن به آن را ندارد، يا در امان ماندن از شرى است كه به خاطر ترك تكليف متوجه اوست، گويا طالب شفاعت، شفيع را به وسيله نقصى كه خودش دارد ضميمه مىكند تا صلاحيت لازم براى رسيدن به مقصود را به دست آورد.