معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢
كوششهاى خود را صرف دنيا مىكند و در صدد اصلاح و توسعه زندگى دنيايى و بهرهگيرى بيشتر بر مىآيد، ولى هيچ گاه با آنچه به دست مىآورد- هر چند زياد باشد- آرامش نمىيابد و راضى و خشنود نمىگردد. از اين رو، همواره در پى مرتبه بيشتر و بالاترى است و اين حرص به جايى ختم نمىشود. چنين كسى، صرف نظر از غم، اندوه، دغدغه، اضطراب و ترسى كه از نزول آفات و روى آوردن ناملايمات و فرا رسيدن مرگ، بيمارى، شر حسودان و كيد دشمنان دارد، همواره در فكر اين است كه مبادا روزى فقير شود و هميشه حرص اشتياق چيزهايى كه ندارد، او را به ستوه مىآورد. پس هميشه در حسرت و غم آرزوهاى برآورده نشده و ترس از دست دادن آنچه به دست آورده است، به سر مىبرد. در حالى كه اگر مقام پروردگار خود را مىشناخت و با ياد او بود، يقين مىكرد كه نزد پروردگار خود حياتى دارد كه آميخته با مرگ نيست و يقين مىكرد كه دنيا خانه گذر است و حيات و زندگى دنيا در مقابل آخرت اندكى بيش نيست و آنگاه دلش به آنچه خدا روزىاش كرده، قانع مىشد و زندگى دنيا برايش آسان و كماهميت مىگرديد و روى «ضنك» و تنگى را نمىديد.
به خاطر همين اعتقاد است كه مؤمن، زندگى آزاد و سعادتمندانهاى دارد و در حال ثروتمندى و فقر، سعادتمند است، ولى كافر داراى چنين حياتى نيست. زندگى او در دو كلمه خلاصه مىشود: نارضايتى از آنچه دارد و دلبستگى بدانچه ندارد و اين است معناى «معيشت ضنك». «١» بعضى گفتهاند: منظور از «معيشت ضنك» عذاب قبر و شقاوتهاى زندگى برزخى است. البته عذاب قبر نيز مىتواند يكى از مصاديق آن باشد. «٢» كورى در قيامت دوّمين اثر روگردانى از ياد حق، نابينايى در آخرت است. نابينايى كافران در حقيقت تجسّم فراموشكارى و خود را به فراموشى زدن در دنياست. كافران در اين دنيا، چشم دلشان را به روى حقايق و نشانههاى خدا مىبندند و ياد خدا را به فراموشى مىسپارند،