معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٩
(نوح) گفت: من چه مىدانم (و چه كار دارم) كه آنان (در گذشته) چه كارى مىكردهاند. حساب آنان تنها با پروردگار من است اگر شما مىفهميد! و من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم كرد.
يكى از معيارهاى ارزيابى يك مصلح يا يك مكتب، بررسى شخصيت طرفداران آن است. اگر اين طرفداران و پيروان، انسانهايى باتقوا، بصير، حقشناس، صالح، خادم و برخوردار از مكارم اخلاق باشند، معلوم مىشود كه آن مصلح و آن مكتب بر مبناى حق و خير است و برعكس اگر افرادى بدسابقه، فاسد، شرور، ظالم، جاهل و نادان باشند، معلوم مىشود آن مصلح و آن مكتب بر مبناى حق و خير نيست. بزرگان قوم نوح كه خود مترف و فاسد بودند به ارزيابى اطرافيان نوح پرداختند، ولى مبناى ارزش آنان غلط بود.
آنان پول، ثروت، مقام و موقعيت اجتماعى و ظاهرى را ارزش مىدانستند و افرادى را كه به شغلهاىپايين اشتغال داشتند جزو افراد شريف و خوب نمىشمردند، بلكه آنان را، اراذل، پست و بىهويت مىدانستند.
در جامعههاى فاسد همچون زمان نوح همه اقدامات و فريادهاى حقطلبانه محرومان نيز جرم و جنايت محسوب مىشود و زندانها و محاكم قضايى پر از افرادى است كه به جرم حقخواهى و قيام عليه ظلم و ستم محكوم شده و يا متّهمند.
پاسخ حضرت نوح به مترفين و مرفّهين بىدرد اين است كه وظيفه من دعوت انسانها به سوى انسانيت و فضيلت است؛ بر فرض كه اين پيروان در گذشته آدمهاى خوبى نبودهاند، ولى حالا ايمان آورده و در مسير كمال واقع شدهاند و من به گذشته آنها نه علم دارم و نه كار دارم، چه اينكه خداوند هم خود به گذشته آنان آگاه است و هم خود به حساب آنان مىرسد. من به عنوان يك مصلح بايد حال و آينده را اصلاح كنم. اينان به من ايمان آوردهاند، من حق ندارم مؤمنان را طرد كنم، بلكه بايد آنان را بپذيرم و در پيمودن مدارج كمال يار آنان باشم.
پيامبران و پابرهنگان در طول تاريخ، پيامبران با دو طبقه عمده برخورد داشتهاند، اول كاخنشينان و