معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣
نجات آنان از عذاب الهى است.
ميراث انبيا «وَ وَرِثَ سُلَيمانُ داوُودَ وَ قالَ يا ايُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتينا مِنْ كُلِّ شَىْءٍ انَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبينُ» (نمل، آيه ١٦)
و سليمان وراث داوود شد و گفت: اى مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده و از هر چيز به ما عطا گرديده، همانا اين، فضيلت آشكارى است.
جمله «وَ وَرِثَ سُلَآنُ داوُودَ» به معناى اين است كه سليمان وارث اموال و ملك حضرت داوود شد، نه وارث نبوت يا علم او، زيرا نبوت ارثى نيست، چون قابل انتقال نمىباشد.
علم نيز در حقيقت قابل انتقال نيست، زيرا استاد، علم خود را به شاگرد منتقل نمىكند، وگرنه خودش بايد از علم تهى شود. با اين وجود همين كه استاد شاگردى را تعليم دهد و علم خود را به او بياموزد، گويند شاگرد وارث علم استاد شده است و به همين اعتبار عالمان را وارثان پيامبران شمردهاند. نكته قابل توجه اينكه وارث شدن نيز زمانى است كه علم را با تعليم و اكتساب به دست آورد و علم انبيا اكتسابى نيست و آن را با تعلم از ديگرى فرا نگرفتهاند، بلكه كرامتى است از ناحيه خدا كه به آنان افاضه شده است. «١» پس حضرت سليمان علم نبوت را از پدرش به ارث نبرده، بلكه مال و ثروت و حكومت را از او به ارث برده است.
آيه شش سوره مريم نيز صراحت دارد كه حضرت زكريا از خداوند فرزندى خواسته تا وارث اموال او شود و از اينكه عموزادهها و عموهاى ناصالح، وارث اموال او باشند، نگران بوده است. «٢» استدلال به آيه در ماجراى فدك اين آيه از آياتى است كه حضرت زهرا سلاماللَّه عليها در ماجراى فدك به آن استناد كرد و ادعاى ابوبكر را مردود دانست.