معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٤
مىگويند: قرآن از عالم پاك است و ما از عالم خاك و دست بشر به ساحت قدس آن نمىرسد و توان فهم آيات آن را ندارد و به اين بهانه آن را از صحنه خارج مىسازند و گاهى مىگويند: قرآن گرچه از نظر سند و انتساب آن به خدا قطعى و يقينى است، ولى دلالت آيات بر احكام خدا و مقصود او گمانى و غير يقينى است و نمىتوان بدان اعتماد كرد. «١» اين نوع موضعگيريهاست كه زمينه كنار گذاشتن قرآن از متن زندگى را فراهم مىآورد.
شگفتا كه قرآن به هنگام تعريف، مقام اول را دارد؛ به عنوان نور جاويدان، اقيانوس ژرف و موّاج، شكننده تاريكيها، تربيت كننده انسانها، سرچشمه دانشها و شفابخش دردها معرفى مىشود، ولى در مقام عمل و استدلال و پياده كردن و تحقق معارف آن، در نقطه پايانى قرار مىگيرد! اين برخورد امّت اسلامى است كه آنان را سزاوار سرزنش مىكند و پيامبر (ص) را به شكايت از چنين امتى وا مىدارد.
هوا پرستى «ارَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَويهُ افَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلًا امْ تَحْسَبُ انَّ اكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ اوْ يَعْقِلوُنَ انْ هُمْ الَّا كَالْانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ سَبيلًا» (فرقان، آيات ٤٣- ٤٤)
آيا ديدى كسى را كه، هواى نفس خويش را به خدايى گزيده است؟ آيا تو وكيل او هستى؟ آيا گمان مىكنى كه بيشتر آنها مىشنوند يا مىفهمند؟ آنها فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند! «٢» كلمه «هوا» به معناى خواسته نفس است، بدون اينكه شخص، آن را با عقل خود تعديل كرده باشد. كلمه «پرستش و معبود گرفتن چيزى» يعنى اطاعت و پيروى كردن از آن بدون اينكه خدا را در نظر بگيرد و خداوند متعال، مكرّر در قرآن پيروى و اطاعت از هر چيزى را عبادت آن چيز خوانده است. به عنوان مثال در مورد اطاعت انسان از شيطان فرموده است: «اى بنى آدم! آيا با شما عهد نكردم كه شيطان را نپرستيد؟» «٣»