معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠
همين مؤمنان در امور اجتماعى نيز پيرو و مطيع رهبرند و تحت نظر و فرمان وى به انجام وظيفه مىپردازند و اگر به مقتضاى ضرورت و عذر موجه از حضور در صحنه معذور باشند، باز هم نظم و انضباط را رعايت كرده و بدون اذن و اجازه رهبر كناره نمىگيرند. قرآن مجيد در اين باره مىفرمايد:
«انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ امَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه وَ اذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ انَّ الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ اولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» «١» مؤمنان فقط كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردهاند و هنگامى كه در كار جمعى با او همراه باشند تا از او اجازه نگرفتهاند، نمىروند. بحقّ، كسانى كه از تو اجازه مىخواهند، همانها هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان مىآورند.
اما منافقان، در درجه اول به امور اجتماعى و كارهاى مردمى بها نمىدهند و اگر در مواقع خاصى شركت مىجويند، براى فريب مردم و پوشش نفاق خويش است، نه براى رضايت خداوند. در درجه دوم مقيد به رعايت اصول انضباطى نيستند، آنها يا بدون اجازه غايب مىشوند يا به بهانههاى سست و پوچ اجازهمىگيرند؛ نمونهزير بهترينگواه اينحقيقت است:
در آستانه جنگ خندق، هنگامى كه پيامبر (ص) با انبوه مسلمانان، به كندن خندق در اطراف مدينه مشغول بودند، گروهى از منافقان كه بظاهر در صف آنها بودند، كمتر كار انجام ميدادند و تا چشم مسلمانان را دور مىديدند، بدون اجازه، آهسته به خانه خود مىرفتند، ولى هنگامى كه مسلمانان راستين مشكلى پيدا مىكردند، نزد پيامبر (ص) آمده، اجازه مىخواستند و به محض اينكه كار خود را انجام مىدادند، باز مىگشتند و به كار خود ادامه مىدادند تا از اين امر خير عقب نمانند. «٢» ضرورت انضباط اين نوع دستورات انضباطى مخصوص زمان پيامبر اسلام (ص) نبوده است؛ بلكه رعايت آن در برابر تمام رهبران الهى و دينى، مانند امامان و ولى فقيهى كه جانشين امام است و