اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٥٦
«هَلِالدّينُ الَّاالْحُبُّ وَالْبُغْضُ» «١» آيا دين، جز دوستى و دشمنى است؟
از اين رو، هر چه انسان مؤمنتر باشد، عاشقتر است و سراپاى وجود مؤمنان واقعى را عشق به خدا پر كرده است:
«... الَّذينَ امَنُوا اشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ ...» «٢» آنان كه ايمان آوردهاند، شديدترين علاقه را به خدا دارند.
از سوى ديگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و براى اوست، به درگيرى با هر چه ضدخداست مىانجامد، «تبرّى» فرع «تولّى» و سايه به سايه او خود نمايى مىكند و تولّى بدون تبرّى معنا ندارد، چنان كه تبرّى منهاى تولّى، بىپايه است.
بدين سبب يكى از بزرگان گفته است:
نيمى از كلمه توحيد (لاالهالّااللّه) نفى و نيم ديگر، اثبات است تا دانسته شود كه نصف ايمان، دوستى و نصف ديگرش، دشمنى است.» «٣» و بدين سان، «تولّى و تبرّى» از اصول خدشهناپذير سياست دينى محسوب مىشود و كسى حق ندارد ضرورت آن را انكار كند، يا در اعتقاد و عمل به آن سستى ورزد.
حقيقت تولّى و تبرّى واژه «ولايت» و مشتقّات آن از واژههايى است كه در قرآن بسيار استعمال شده است و معناى اصلى آن، قرارگرفتن چيزى در كنار چيز ديگر است بگونهاى كه فاصلهاى ميان آن دو نباشد، به همين مناسبت اين كلمه در مورد قرب و نزديكى به كار رفته است، اعمّ از قرب مكانى و قرب معنوى، چنان كه دوستى، يارى و ... نيز معنا مىدهد. تبرّى نيز از