اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٣٧
دربارى و وعّاظ السلاطين، سر و ته كرباسى هستند كه همواره دين را در آن كفن كردهاند و با اشك تمساح ريختن بر آن، هميشه نان دين را خوردهاند و همان بلايى را كه احبار و كشيشان بر سر دين موسى و عيسى (ع) آوردند، بر سر دين محمّد صلىاللهعليهوآله آوردند و به تعبير امير مؤمنان صلواتاللهعليه: «آن را بسان پوستين وارونه به بر كردند!» «١» و اين نبود جز بر اثر رياست طلبى و جاه پرستى! مرحوم مجلسى، مناظره جالبى از امام رضا (ع) و رأس الجالوت (عالم يهودى) نقل كرده كه امام (ع) با بيانى زيبا و رسا، حق را به او مىنماياند، ولى رأس الجالوت، به جاى پذيرش حق، بر ابتلاى دل خويش به سرطان جاه طلبى اعتراف مىكند و بر اين بيمار دلى اصرار مىورزد و مىگويد: «اى فرزند محمّد! به خدا سوگند، اگر نبود رياستى كه بر همه يهود يافتهام، به پيامبر اسلام ايمان مىآوردم و از تو پيروى مىكردم!» «٢» شيخ صدوق نيز گفتگوى هارون و مأمون- دو تن از خلفاىقدرتمند و ستمگرعباسى- پيرامون حقّانيت و شايستگى موسى بن جعفر عليهالسلام را نقل مىكند كه ضمن آن، هارون به پسرش- مأمون- مىگويد: «من با زور و قدرت پيشواى مردم شدهام، ولى موسى بن جعفر (ع) امام بر حق است. به خدا سوگند او شايستهترين فرد به مقام پيامبر (ص) است، ولى «سلطنت عقيم است!» به خدا سوگند اگر تو هم- كه پسر من هستى- مزاحم سلطنت من شوى، سرت را از روى بدنت برمىدارم!» «٣» ج- محروميت از لطف الهى رياست طلب، همه آرزوهاى خويش را در جاه طلبى خلاصه كرده و در واقع، آن را حلّال مشكلات خود مىداند و از چاره ساز واقعى، غفلت مىورزد. از سوى ديگر، در صدد برترى جويى بر بندگان خداست و همين دو علّت، كافى است كه مانع لطف و مرحمت خدا نسبت به او شود. از اين رو، پيامبر ارجمند اسلام صلّىاللهعليهوآله