اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١١٢
كردارى است كه از شرع مقدّس، نشأت گرفته و منشأ آن، عقيده و تفكر اسلامى است، چنان كه مراد از اصالتهاى فرهنگى نيز، آنهايى است كه از اهميت و اولويت برخوردار است و مىتوانند نقش اساسى ايفا كنند و حتى براى اجزاى ديگر فرهنگ اسلامى، سمت مادرى و ريشهاى داشته باشند.
ضرورت مرزبانى دنياى بى در و پيكر امروز، برخلاف استحكام مرزهاى جغرافيايى، مرزهاى عقيده و فرهنگ و اخلاق و ارزشهاى انسانى را در هم شكسته و سردمداران استكبار جهانى با تبليغات گسترده و شيطانى در صدد بىهويّت كردن ملتها- از طريق قطع ارتباط آنها با فرهنگ خويش- هستند، زيرا بخوبى دريافتهاند كه ملتها در برابر حملات نظامى، تحريمهاى اقتصادى و فشارهاى سياسى مىتوانند تاب بياورند و حتى ورزيدهتر نيز مىشوند، ولى «تهاجم فرهنگى» اگر حساب شده و با برنامه پيش برود، كارساز خواهد بود، درست به همين دليل، كشورهاى اسلامى، بطور عموم و به موازات عمر استعمار و جمهورى اسلامى بطور خصوص از بدو تولّد تا كنون، آماج تيرهاى زهرآگين فرهنگى دشمن بودهاند.
دنياى استكبار، بويژه غرب غارتگر، امروزه در باتلاق جنايت و خشونت و فساد و فحشا دست و پا مىزند و در عين اينكه از فروش تكنولوژى خود به ملل محروم، بخل مىورزد، درصدد آن است كه فساد و تباهى بىانتهاى خود را با ديگران تقسيم كند و از اينكه ملل محروم، بويژه مسلمانان در امنيّت جسمى و آرامش روحى و معنويت به سر مىبرند- كه زاييده اعتقادات صحيح و فرهنگ اصيل آنهاست- بشدّت رنج مىبرد، از اين رو به چيزى جز دست شستن ما از عقايد و فرهنگمان راضى نخواهد شد؛ قرآن، راز آن را چنين افشا مىكند:
«وَدَّ كَثيرٌ مِنْ اهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ ايمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ انْفُسِهِمْ ...» «١»