اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٤٤
«اللِّسانُ سَبُعٌ انْ خُلِّىَ عَنْهُ عَقَرَ» «١» زبان، درندهاى است كه اگر رها شود، مىگزد.
بدزب اخلاق سياسى ١٥٥ آثار ويرانگر ص : ١٥٤ انى علاوه بر ايجاد كينه و دشمنى، تفرقهافكنى، تخريب شخصيت افراد و زيانهاى بىشمار ديگر، بيشترين خسارات را براى خود شخص فراهم مىسازد؛ وى از چشم مردم مىافتد، بدنام مىشود، دوستانش كم مىشوند، مورد حملات متقابل قرار مىگيرد و چه بسا كسانى كه از زخم زبان او دشمنش شدهاند، كمر به قتلش ببندند. به داستان زير توجه كنيد:
ابن مقفّع، دانشمند، نويسنده و سخنور معروف ايرانى بود كه از طريق عيسى و سليمان- عموهاى منصور دوانيقى- به دستگاه خلافت وصل بود و برايشان كار مىكرد و از سوى آنها حمايت مىشد. او مردى جسور و بدزبان بود كه ديگران را با نيش زبان، آزرده مىساخت، روزى «امان نامهاى» براى يكى از عموهاى منصور تنظيم كرد تا خليفه آن را امضا كند. در آن نامه نيز، تعبيرهاى زننده و گستاخانهاى نسبت به منصور نوشته بود و همين سبب شد كه منصور به سفيان بن معاويه- فرماندار بصره- محرمانه سفارش كند كه گوشمالى سختى به ابن مقفّع بدهد. سفيان- كه از تيغ زبان ابن مقفع در امان نمانده بود و حتى فحش مادر هم شنيده بود- در پى فرصتى مىگشت كه خشم و نفرتش را نسبت به او ابراز كند تا اينكه روزى ابن مقفّع براى كارى به خانه سفيان رفت. سفيان با پشتيبانى خليفه، ابن مقفّع را قطعه قطعه كرد و در تنور سوزاند و سزاى همه بدزبانيهاى او را كف دستش نهاد! «٢» ضرورت كنترل زبان آنچه ياد شد، تنها روزنهاى به بديها و زيانهاى بدزبانى مىگشايد و همين مختصر نيز، ضرورت كنترل زبان را قطعى مىكند، بويژه در عرصه سياست كه انسان با دشمنان دين و ملّت از يكسو و رقيبان داخلى از سوى ديگر در كشاكش و اصطكاك است زمينه سركشى زبان بيشتر نمودار مىشود.