اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٨٨
اى رسول خدا، من از اقدامى كه مىخواهم انجام دهم، از شما پوزش مىطلبم؛ مىخواهم موسى بن جعفر (ع) را زندانى كنم، او قصد دارد در ميان ملّت آشوب به پا كند و خونريزى راه بيندازد! «١» ديدگاه اسلام اسلام به «تجاوز» به عنوان يك اصل منفى نگريسته و آن را در همه شؤون زندگى و به معناى واقعى كلمه بشدّت محكوم كرده و به هيچ كس- از رهبر اسلام گرفته تا كوچكترين مسلمان- اجازه كمترين تجاوز را نداده است، چرا كه تعدّى- از هر نوعى كه باشد- با هدف آفرينش و فرستادن پيامبران و كتابهاى آسمانى در تضادّ است و آن اقامه عدل و قسط در جامعه بشرى است؛ «لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُالْكِتابَ وَالْميزانَ لِيَقُومَالنَّاسُ بِالْقِسْطِ ...» «٢» ما فرستادگان خويش را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان، كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
بديهى است كه تعدّى و تجاوز، بسان شعلههاى سركش، اساس حق و عدالت رادر كام خود فرو مىبرد و نابود مى سازد. در اينجا دو نكته قابل تأكيد است:
نخست اينكه، ممنوعيت و حرمت تجاوز شامل دو سوى افراط و تفريط آن مىشود، يعنى همان گونه كه اقدام در جهت ناديده گرفتن و زير پا نهادن حقالناس و حقاللّه، تجاوز محسوب مىشود و محكوم است، سكوت و عدم اقدام نيز اگر منجر به تضييع حقوق ياد شده شود، تعدّى به حساب مىآيد و زشت و ممنوع است. به عنوان مثال، همان طور كه آتشافروزى و جنگطلبى و كشتار بىگناهان، حتى كافرانى كه سر جنگ با مسلمانان را ندارند، حرام است، بىاعتنايى به تحركات دشمن، شركت نكردن در دفاع