اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٤٠
و تمايلات نفسانى، به جمال زيباى جميل على الاطلاق است و خود آنها نمىدانند و اين محبّت و اشتياق و عشق را- كه بُراق معراج و رفرفِ وصول است- در غير مورد خود، صرف مىكنند و آن را تحديد و تقييد بيجا مىنمايند. «١» دوّم بايد در فرجام جاه طلبان تاريخ انديشيد و از سرنوشت نكبت بار آنان پند گرفت؛ پايان كار كسانى چون قارون، فرعون، بلعم باعورا- كه سردمداران سه محور زر و زور و تزوير بودند- و در مقامِ نخستِ سيه روزى و تيره بختى، جاى گرفتند و لعن و نفرين خدا، فرشتگان و خردمندان را بدرقه راه خود كردند.
سوماينكه ميان اقبال ظاهرى مردمو نظر خاصّ الهى- كهشامل حال وارستگان است- مقايسه كند و بسنجد كه كدام يك ارزندهتر و پايندهتر است؛ نظر و عنايت خدا- كه از طريق ترك جاه طلبى و خودسازى به دست مىآيد- يا اقبال و توجه مردم، كه ممكن است با رياست طلبى به چنگ آورد؟ چنين شخصى، اگر خردش دچار اختلال نگشته باشد، در مىيابد كه اين دو هرگز قابل مقايسه نيستند تا چه رسد به اينكه اين را بر آن ترجيح دهد! چهارم- باور داشته باشد كه گردونه امور دنيا بر محور اراده خدا مىچرخد و او هر كس را بخواهد بر تخت عزّت يا خاك مذلّت مىنشاند:
«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ...» «٢» بگو: بار الها! مالك حكومتها تويى؛ به هر كس بخواهى، حكومت مىبخشى؛ و از هر كس بخواهى، حكومت را مىگيرى؛ هر كس را بخواهى عزّت مىدهى؛ و هر كه را بخواهى خوار مىكنى.
ب- عملى مؤمن براى در امان ماندن از رذيله جاه طلبى، بايستى پيش از پذيرش مسؤوليت و رياست؛