اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٢٢
بستن اخلاق از جامعه است- نمىپذيرد و افق سعادت انسان را وراى جهان مادّه جستجو مىكند و سعادت زندگى دنيا و زندگى آخرت را جز در سايه مكارم اخلاقى و طهارت نفس، امكان پذير نمىداند و رسيدن به كمالات معنوى را نيز وقتى ممكن مىداند كه زندگى اجتماعى بشر، سالم بوده، داراى حيات بندگى و خضوع در برابر خدا باشد و بر اساس عدالت اجتماعى، پىريزى شود.
اسلام بر اساس اين نظريه، براى تأمين سعادت دنيا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به «توحيد» شروع كرد تا تمامى افراد بشر، يك خدا را بپرستند، آنگاه قوانين خود را بر همين اساس، تشريع نمود و نيز معارف حق و اخلاق فاضله را بر آن اضافه كرد.
آنگاه ضمانت اجرا را در درجه اول بر عهده حكومت اسلامى، سپس بر عهده جامعه نهاد تا تمامى افراد جامعه با تربيت شايسته علمى و عملى و داشتن حق امر به معروف و نهى از منكر، در كار حكومت نظارت كنند.
و از مهمترين مزايا كه در اين دين به چشم مىخورد، ارتباط تمامى اجزاى آن با يكديگر است؛ ارتباطى كه سبب وحدت كامل اجزا به يكديگر مىشود، به اين معنا كه روح توحيد در فضايل اخلاقى- كه اين آيين بدان دعوت مىكند- سارى و روح اخلاق ياد شده در اعمالى كه مردم را بدان تكليف ساخته، جارى است، در نتيجه تمامى اجزاى دين اسلام بعد از تحليل به توحيد بر مىگردد و توحيدش بعد از تجزيه به صورت آن اخلاق و اعمال جلوه مىكند. همان روح توحيد اگر در قوس نزول قرار گيرد، آن اخلاق و اعمال مىشود و اخلاق و اعمال مزبور در قوس صعود، همان روح توحيد مىشود. «١» پيوستگى ايمان و قانون با توجه به آنچه ياد شد، قوانين خرد و كلان اسلامى با ايمان افراد جامعه گره خورده و هر مؤمنى موظّف به اجراى قانون و احترام به آن است؛ اين پيوستگى از اصول مسلّم و قطعى بوده، هرگز قابل خدشه نيست و در بسيارى از آيات قرآن به آن تصريح شده است. بطور مثال: