عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ١٤٤ - ٢ داستان دفاع مقدّس از نظر نويسندگان
بازگو كنندۀ اين بشود، به يك ضربآهنگ خيلى احساسى و تندى مىرسيد، يعنى اين كه به بافت هنرى اثر. . . اگر ما قصه مىنوشتيم، يك قصۀ احساسى و پر از شور بود و با حال و هوا و تب و تاب آن زمان منطبق بود. به اعتقاد من ادبيات در حد خودش توانست كارهايى انجام دهد، اما اگر بخواهيم به عنوان ارزشگذارى صبحت كنيم، به دليل همان وجه احساسى بودنش، كار قوى هنرى نبود كه ما از ادبيات داستانى انتظار داشتيم؛ شرايط آن زمان هم ايجاب مىكرد كه واقعاً به همين شكل باشد. [١]
يك نگاه ساده به قصههاى كوتاهى كه در دوران دفاع مقدّس بهويژه زمانهاى آغازين جنگ در مجلۀ اميد انقلاب چاپ شده است، بهخوبى نشان مىدهد كه اين قصهها، گزارشهاى حقيقى و عينى از جبههها-با اندكى پرداخت و تصويرى كردن بيان در اكثر آنها-مىباشند. معمولاً در آغاز اين داستانها مطلبى مشابه اين جمله كه «آنچه را مىخوانيد، برگرفته از واقعيتى است كه در جبهه رخ داده است» ، در داخل يك كادر كوچك به چشم مىخورد. شواهدى از اين دست و نظرهايى كه خود پديدآورندگان آثار اين هنر كلامى بيان داشتهاند، نشان مىدهد كه قصهنويسى نيز در حد خبررسانى و اشباع حس كنجكاوى مخاطبان خود كه در جبهه چه مىگذرد و گاه نيز ترغيب و تشويق آنها، در خدمت به ارزشهاى متعالى دفاع مقدّس قرار داشته است، اما اين فقط يك بخش كوچكى از كارهايى است كه اين هنر توانا مىتوانست انجام بدهد.
بعد از پايان جنگ، ما شاهد قصهها، رمانها و خاطرهداستانهاى خوبى در بارۀ دفاع مقدّس هستيم و خواهيم بود، امّا بايد به خاطر داشت كه نوشتۀ حاضر به قصههايى نظر دارد كه در جريان دفاع مقدّس نوشته شدهاند؛ هر چند در هر كارى نبايد استثناها را فراموش كرد.
[١] . مصاحبه با نگارنده.