عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ٩٦ - ٢ نمايش و دفاع مقدّس
آقاى پارسايى در بارۀ تأثير كار خود مىگويد:
روزى كه روى پلهاى شناور نمايش بازى مىكردم، آب و پلهاى شناور اجازه نمىداد راحت بايستم. نمايش همزمان با ديدن ديدهبان و تيراندازى سربازان عراقى تمام شد. رزمندههايى كه نمايش را ديده بودند، قسم مىخوردند و مىگفتند كه ما سه ماه است كه به مرخصى نرفتهايم، امّا امروز با نمايش شما، روحمان تخليه شد، شاد شديم، انگار به خانه رفتيم و برگشتيم.
وقتى يك نمايش طنز با امكانات اندك، امّا در يك فضاى صميمى در بين رزمندگان در دل دشتها و سنگرها به اجرا درمىآمد-و اگر نويسنده و يا هنرمند بداههساز، در دل كار خود، جملاتى از عشق و آرمان و ايمان نيز مىنشاند-طبيعى بود كه رزمندگان با احساس رضايت و شادى-انگار كه به مرخصى رفته باشند-از تماشاى نمايش برمىخاستند و با روحيهاى شاداب به حضور خود در جبهه ادامه مىدادند.
پارسايى روزى به «سدّ دز» مىرود. قبل از ورود وى، يكى از بچّهها به هنگام تمرين غوّاصى شهيد شده بود؛ همه در پادگان عزادار بودهاند. فرمانده پادگان ابتدا با اجراى نمايش مخالفت مىكند، امّا در برابر استدلالها و اصرار آقاى پارسايى تسليم مىشود. نمايش شروع مىشود و آقاى پارسايى به روى صحنه مىرود:
بچّهها! ما به عشق شما از اهواز به اينجا آمدهايم و اين نمايش را به آن رزمندهاى كه در آموزش غوّاصى شهيد شده است، تقديم مىكنيم.
آنها نمايش را شروع مىكنند و اسم آن رزمندۀ غوّاص را بر روى شخصيتى از داستان خود كه در آخر ماجرا شهيد مىشود، مىگذارند. در بين نمايش در ضمن گفتوگوهايى كه بين بازيگران درمىگيرد، سخن از آرزوى شهادت و