فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٤ - د - رهبرى مكتبى جهانى بر اساس جهانبينى توحيدى
كشانده شد. ماركسيسم روش تحليل ديالكتيكى را تنها معيار شناخت جهان و همه پديدهها دانست و همه نهادهاى زندگى اجتماعى را بعنوان روبنا تابع تحولات ديالكتيكى - كه زير بناى اصلى جهان و انسان و جامعه است - متغير شمرد و به همين لحاظ به يك مكتب الحادى و ماديگراى خالص تبديل شد.
ماركسيسم پس از اين تحليل فلسفى در قلمرو همه عرصههاى هستى به تحليل اقتصادى بازگشت - كه ريشه اصلى تفكر ماركسيستى بود - و انقلاب را تنها شيوه رهبرى براى دگرگون كردن نظام سرمايهدارى (بعنوان عامل اصلى جنگ طبقاتى) دانست، و هدف انقلاب را بوجود آوردن جامعه اشتراكى و بدون طبقه معرفى نمود. و براى عبور از مرحله جامعه طبقاتى به جامعه بدون طبقه، رهبرى سياسى پرولتاريا را پيشنهاد كرد تا طبقه پرولتاريا با در دست گرفتن قدرت و انتقال مالكيت وسائل توليد از افراد به دولت و نفى همه طبقات استثمارگر، خود نيز - كه در اين جريان به طبقه حاكم مبدل شده - بتدريج از ميان برود و جامعه به مرحلهاى برسد كه طبقات در آن وجود نداشته باشد و مبارزه انسان با انسان به مبارزه با طبيعت مبدل گردد.
امروز حزب كمونيست بين الملل داعيه رهبرى چنين جريانى را فراتر از عناصر نژاد و زبان و فرهنگهاى اختصاصى ملتها و تفكرات ناسيوناليستى دارد و معتقد است اين شيوه، تنها راه نجات ملتهاى جهان و آخرين مرحله سير تحولات تاريخى انسان و جامعه بشرى است. اين نوع رهبرى را از آن جهت مكتبى دانستيم كه ادعاى حاكميت اصول را دارد. گرچه در عمل از خصائص امپرياليستى به دور نمانده و در حقيقت ماركسيسم از اين طريق نيز دچار تضاد و انحراف گشته است.
عدهاى نيز از آنجا كه تفكر فلسفى الحادى را در زمينه نظريه تاريخى و اقتصادى ماركسيسم، زائد و وصله ناهنجار و نامربوط ديدهاند، سوسياليزم اقتصادى ماركس را منهاى تفكر فلسفى ماترياليستى و ديالكتيكى پذيرفته و شيوه جديد رهبرى سوسياليزم بين الملل را مطرح كردهاند.
د - رهبرى مكتبى جهانى بر اساس جهانبينى توحيدى:
رهبرى در اين نوع مكتب بر پايه اصول زير عمل مىكند: