ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - ٥ مدينه علم
و در تمامى ابعاد آن. در روايتى از امام صادق (ع) در تفسير آيه شريفه:
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين [خود] قرار دهد ... و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند.[١]
مىفرمايد:
[اين آيه] در مورد قائم و يارانش نازل شده است.[٢]
يعنى انسانها در آن موعد شريف است كه مىتوانند، با قلبى آسوده و فارغ از هرگونه دغدغه اقتصادى، حقوقى، اخلاقى و اجتماعى، سر بر بالين آرامش بگذارند و زندگانى دنيا را دور از خطرهاى دلهرهآميز هميشگى ببينند. بنابراين گردنههاى پرخطر و پرنشيبى كه در زندگى هر انسان به واسطه روابط نادرست حاكم در اجتماع پديد مىآيد، در آرمانشهر اسلامى جايگاهى ندارد. اين نيز سعادتى است زمينى در يك شهر آرمانى و آسمانى.
٤. مدينه تربيت
پيش از اين يادآور شديم كه تمدن غرب اساس پيشرفت خويش را بر مبناى توجه به انسان پايهگذارى كرده و انسان محورى و انسانمدارى، جزء نرمافزارهاى اساسى در پيشرفت غرب محسوب مىگردد امّا همان انسان كه مقصود و غايت پيشرفت تلقى شده، در تماميت وجودىاش، در اين تمدن فراموش شده و بحران تمدن غرب، در ابعاد مختلف اخلاقى، اجتماعى و تربيتى آن، مؤيد اين غفلت و ناكامى است. انسانى كه فقط از يك سو نظاره شد و تنها ابعاد مادى او، در محاسبه آمد؛ انسانى كاريكاتورى و ابتر است كه بالطبع نمىتوان او را در عالم خارج انسان ناميد و مشكل غرب در همين سوء تفاهم كوچك است!
چندين قرن است كه براى آسايش تن، هر چه فرمول اقتصادى و سياسى به ياد داشتهاند و هرچه امكانات عملى و تكنيكى در اختيار داشتهاند به استخدام درآوردهاند تا شايد بتوانند آسايش اين جهانى انسان را به او بازگردانند؛ حال آنكه او پس از اين همه تلاش، هيچگونه آرامشى در خود نمىيابد، جهان را تنگ و تاريك و سرد مىبيند و در آن احساس حقارت و پوچى مىكند و اين جريان، به اعتقاد منتقدان درون اين نظام، جز به نابودى انسان نمىانجامد[٣] و اين آن چيزى است كه بايد آن را انسانمدارى واژگونه يا انسانگرايى نسيانگرانه ناميد.
امّا در آرمانشهر اسلامى، همانگونه كه ترسيم كرديم، فقط سخن از آسايش تن نيست. فقط سخن از وفور ثروت و رفاه مادى نيست. در تصوير مهندسان اين مدينه، انسان فقط تن نيست، بلكه موجودى است داراى ابعاد مختلف كه تكامل و رشد او در گرو رشد متوازن تمامى آن ابعاد است و آن بهشت زمينى تحقّق نمىيابد، مگر آنكه بارقهاى از آسمان نيز در آن حلول كند. تربيت و پژوهش روح انسانها و توجه به اخلاق و فضايل روحى كه از اساسىترين برنامههاى ظهور است، در همين راستا معنى مىيابد. مدينه فاضله، در عين حالى كه شهر عدالت است، شهر رفاه است و شهر امنيت. در عين حالى كه شهر تربيت است، شهر سجايا و فضايل انسانى است. در آن محيط، انسانهاى صالح تربيت مىيابند تا جامعهاى آرمانى و صالح بنا سازند. در آنجا، در كنار دستيابى انسانها به غناى مالى، از غناى قلبى و روحى بهرهمند مىگردند.[٤] و در كنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اكمال اخلاق و فضيلتهاى انسانى راه مىيابند.[٥] كينههاى اخلاقى از قلبها ريشهكن مىگردد[٦] و دروغ و تزوير و نامردمى، در روابط اجتماعى، جاى خود را به يكرويى و يكرنگى مىبخشد و به واقع در چنين بسترى است كه رفاه و عدالت و امنيت نيز معنا، مفهوم و حقيقت خويش را باز مىيابند و جز با اين نگرش همهجانبه به انسان و در كنار هم چيدن اجزاى حقيقى او در برابر هم، نمىتوان به تعبير رؤياى هميشگى انسان در تأسيس آرمانشهر انسانى پرداخت.
٥. مدينه علم
دوره ظهور، دوران گسترش علم و دانايى است و مدينه فاضله اسلامى، مدينةالعلم است. با آمدن آن منجى حقيقى همانگونه كه ظلم و بيداد جاى خود را به عدل و دادگرى مىسپارد و همانگونه كه نابسامانىهاى مختلف اجتماعى به سامان مىگرايد، به همان ترتيب نيز دانايى و فرزانگى جانشين جهل و نادانى مىگردد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىگردد. [٧]
او مىآيد تا همانطور كه جهان را لبريز از عدالت مىسازد، از دانايى و فرزانگى نيز سيراب سازد. نيروهاى عقلانى مردم را