ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - ماه پيامبر
ماه پيامبر
عشق باريدن گرفته بود و دوباره دلش هواى روزهاى مهربانى را داشت.
چاه را بوسيد، نخلها را صميمانه نوازش كرد و به راه افتاد.
پروردگارا!
دوباره آمدهام تا تو را بخوانم، صدايت بزنم و نداى لطفت را بشنوم. مىبينى مرا؟ به سوى
تو گريختهام و خاضعانه در حضورت ايستادهام.
با همه زارى و پريشان حالى، اميدم به تو افزونتر از هر وقت ديگرست!
چه بگويم؟
از دلم آگاهى، حاجتم را مىدانى و مرا خوب مىشناسى.
دنيا و آخرتم بر تو پوشيده نيست و تقديرم به دست تواناى توست ...
خداى من!
اگر محرومم كنى ...
اگر خوارم سازى ...
اگر بر من غضب آورى ...
اگر رحمتت را بر من نبارانى ...
كه مىتواند مرا يارى رساند؟
امروز بهشت بر من واجب شد.
همين تازگىها بود كه فرشتگان دستان پاكشان را آسمانىتر كردند و براى آمرزشم دعا خواندند.
تنها كعبه مىداند ليلهالرغائب، چند دل، چشيدن شعبان را طلبيد؟