ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - تشرف و ديدار
كسى كه در آن برف و يخبندان است، وقتى هم زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخواند و يا زيارت جامعه كبيره را با آن عرض و طول و بعد هم نافله بخواند، صد دفعه منجمد مىشود. لذا قطعاً مكاشفه بوده، يعنى در عرض يك آن و يك لحظه، به او نشان دادهاند. اينكه حضرت با طىالارض ايشان را رساندند و سوار مركب شده و به كاروان رسيدند، حضرت مىتوانند اين كارها را بكنند. ولى اين، نوعى مكاشفه است، نه رؤيت و معاينه و نه خواب كه بى نتيجه باشد. حالتى بين خواب و بيدارى است. البته فراموش نكنيم كه مكاشفه، حجت شرعى نيست. چون دو نحوه مكاشفه وجود دارد: رحمانى و شيطانى. چون بازشناسى آن دو در بعضى مواقع مشكل است، از اين جهت، حجّت نيست. بلكه فقط عقل و اجماع و كتاب و سنّت حجت است. امّا خواب و مكاشفه و امثال اينها حجت شرعى نيستند. شخصى نقل مىكرد: من يك دفعه در قم و در ايام تحصيل، بعد از ظهرى بود، يقيناً از خواب بيدار شده بودم، امّا بلند نشدم و همين طور كه دراز كشيده بودم، پلك هم نمىزدم، در اختيار خودم نبودم. ديدم يك پيرمرد بسيار نورانى پهلوى من نشسته و مىگويد: ما مىخواهيم تا دوازده روز ديگر مقدّمات اسم اعظم را به شما تعليم دهيم. من چون با لب و زبان نمىتوانستم جواب دهم و در دلم جواب دادم كه اگر بيشتر هم طول بكشد من حرفى ندارم، ولى امرتان را بفرماييد كه چيست؟ فرمود: در ملاقات بعدى. در اين بين، خانم آمد و در را باز كرد و گفت: فلانى. ديد من جواب نمىدهم. با خودش گفته بود كه شوهرم خواب است يا بيدار؟ هم چشمانش باز است و هم انگار خواب است.
حتى اين حرف را من شنيدم. دقيقاً در مرز دو عالم بودم. در آن واحد، هم پيرمرد را و هم همسرم را مىديدم. از جايم هم تكان نخوردم كه بفهمند بيدارم. همزمان، هم طبيعت را و هم ماوراء طبيعت را مىديدم، هم محسوس و هم غيرمحسوس را مشاهده مىكردم. حالم عادى شده، از جاى خودم برخاستم.
وقتى بلند شدم، خانم گفت: شما خواب بودى يا بيدار؟ گفتم: هم خواب بودم و هم بيدار. شما آمديد داخل و اينها را گفتيد؟ گفت: بله درست است. وى نقل مىكرد:
دوازده روز نشده بود كه دو مرتبه همين حالت پيش آمد. دفعه دوم هم در حالتى بود كه مىخواستم بخوابم يا مىخواستم بيدار شوم. در يكى از اين دو حالت بود. ايشان آمد و فرمود: الحمدالله آماده شدى. من به شما تعليم مىدهم و آن دو تا دستور است كه اگر اين دو تا دستور را عمل بكنى، موفق مىشوى به اسم اعظم برسى.
من فكر كردم ايشان مىخواهد ذكرى را به ما تعليم دهد. امّا بعد ايشان فرمود: ادب و مودّت، ادب در مقابل خدا و محبّت و عشق به خدا و همين طور با خلق خدا. يعنى ادب با خلق خدا و محبّت به خلق خدا. اگر كسى مدتى اين را مداومت بكند، آمادگى براى تعليم اسم اعظم پيدا مىكند. اين را گفت و غايب شد. ولى من نپرسيدم كه تو كى هستى، چه كارهاى؟ احتمال اينكه اين ماجرا شيطانى باشد، خيلى كم است يعنى يك درصد هم احتمال شيطانى بودن وجود ندارد. چون تعليم، تعليم خوبى بود. اگر فرض كنيد نعوذ بالله به انسان بگويند: شما نماز صبح نخوان؛ اين شيطانى است، يا بگويد نماز صبح را سه ركعت بخوان؛ اين شيطانى است. هر چه برخلاف دستورات خدا باشد يا بر خلاف دستورات خاتم الانبياء (ع) و ائمه اثنى عشر (ع)، اين رحمانى نيست بلكه شيطانى است.
\* اگر كسى بخواهد رؤياى صادقه يا مكاشفهاى برايش پيش بيايد، بايد چه مقدماتى فراهم كند؟ و آيا ممكن است چنين امرى براى هر كسى اتفاق بيفتد؟
اين مسائل، مقدارى به ساختار آفرينش انسان ربط دارد. يعنى كسانى هستند كه قوّه خيال آنها خيلى ضعيف، و قواى عقلانى آنها قوى است. غالباً براى چنين افرادى، مكاشفه كم پيش مىآيد يا اصلًا مكاشفه پيش نمىآيد. خيال، نعمت خوبى است. البته خيال، غير از فكر و عقل است. خود خيال در حدّ خودش، نعمت خوبى است. مطالب ملكوت را روح انسان دريافت مىكند و چيزى كه به آن صورت مىدهد، قوه خيال است. مثلًا شما اگر در خواب ببينيد كه ملكى آمد و به شما يك ليوان شير داد تعبيرش اين است كه شما به زودى استادى را ملاقات خواهيد كرد كه به شما علم خواهد آموخت. اين حقيقت را روح شما دريافته و اين بشارت را دريافته و خوب هم دريافت كرده است. اگر بخواهند به انسان تفهيم كنند، يا بايد بالفظ و كلام باشد يا با تصوير و صورت. قوه خيال اينجاست كه به كار مىآيد و به كمك قوه تخيّل، صورت علم به صورت شير يا لبن يا به صورت مَلك يا حتى مىتواند به شكل حضرت خضر (ع) باشد. البته منظور حضرت خضر اصلى نيست. بلكه استادى خضر صفت، دست شما را خواهد گرفت. مكاشفه هم مثل خواب، تعبير دارد و از نظر قاموس و لغت مثل هماند. عالم برزخ، عالم مكاشفه و عالم خواب، خيلى قريب الافق