ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - ارتباط پروتستانتيزم با تفكّر يهودى
عرفان و فلسفه يكى هستند. ملاصدرا هم فلسفه و عرفان را يكى نكرد بلكه قرآن و دين و فلسفه را به عرفان فروكاست. يعنى فلسفه و دين را در ظرف عرفان نهاد به همين دليل حضرت امام خمينى (ره) اسفار را با توجه به فصوص الحكم تدريس مى كرده اند.
بنابراين جنگ يهود و مسيحيت جنگ فلسفه و عرفان است و ملاصدرا در پناه قرآن، نهج البلاغه و احاديث، فلسفه را كه كفر و انسان گرايى يهودى است از بين مى برد و تبديل به عرفان مى كند.
وقتى تفكر فردگرايى به وجود مى آيد مقدمه تفكر جنسى است و جنسى گرايى از يهوديت ناشى مى شود و اين مطلب در تورات به آسانى مشاهده مى شود. براى مثال در تورات داستان قوم لوط را اين گونه بيان كه بعد از نازل شدن عذاب بر اين قوم، پيامبر قوم با دو دخترش همبستر مى شود تا نسل اين قوم قطع نشود يا در جاهاى ديگر از آن رابطه جنسى خواهر و برادر وجود دارد و يهود به اين مطلب اعتقاد دارند.
\* با توجه به مقدمه، نظر شما درباره پروتستانتيزم در تفكر اسلامى چيست؟ و اين جريان چه آثار و توابعى دارد؟
افرادى كه پروتستانتيزم اسلامى را به عنوان روشنفكرى مطرح مى كنند يعنى همان يهوديت اسلامى مقصودشان اين است كه انسان كامل را از بين ببريم و تمامى انسان ها را دچار سكس كنيم. اين روشنفكرى دينى نتيجه اش انقلاب جنسى است. ابتداى اومانيسم سوژه بودن انسان است و آخر آن سكس. بدين طريق «ولايت» از بين مى رود يعنى اگر بخواهيم پروتستانتيزم اسلامى به وجود بياوريم اولين قدم حذف ولايت است و دومين قدم از بين بردن اخلاق؛ چون عشق اخلاق را به وجود مى آورد نه عقل. عقل فقط اخلاق را نسبى مى كند. و آنقدر در مسائل اخلاقى تشكيك مى شود كه كسى به آن عمل نخواهد كرد.
\* بنابر اين آيا منظور شما اين است كه عقل در اسلام جايگاهى ندارد؟
آن عقلى كه جايگاه دارد عقل شهودى است و مبتنى بر فطرت، نه عقل ذهنگرا و عقل كانت، آن عقل چگونه مى تواند حجت باشد در حالى كه هزاران وهم آن را احاطه كرده است. آيا كسانى كه همجنس بازى را تجربه مى كنند داراى عقل نيستند، البته عقل دارند ولى عقل ذهنى كه به آن ها مى گويد لذت همجنس بازى را تجربه كن. «ايگو» كه آقاى فرويد مطرح مى كند، عقل جنسى و غريزى است و «سوپر ايگو» كه بعد از آن مى آيد به گفته او دين است كه مى خواهد ايگو را كنترل كند.
\* شما در مباحث ديگر خودتان درباره ارتباط تفكر بهاييت و يهوديت در ايران نيز مطالبى را بيان فرموده ايد. لطفاً در اين باره قدرى توضيح دهيد.
بهائيت در حقيقت تفسير يهودى شيعه بود، در واقع انسان آرام آرام خدا شد. ابتدا وكيل خدا بعد وصى خدا و پس از آن خود خدا. ابتدا نفى ولايت صورت گرفت، يعنى او گفت من وكيل امام زمان (ع) هستم و بعد ادعا كرد خودش ولىّ خداست.
يعنى ساده سازى دين و فرار كردن از مناسك دين و تقيدات اخلاقى باعث شد بهائيت به وجود بيايد. همان طور كه يهودى ها ثروتمند هستند بهايى ها نيز ثروتمندند و معبد اصلى آنها در «حيفا» يعنى مركز صهيونيست ها است. «محمدعلى فروغى» يك يهودى است كه شيعه شده است. او كسى است كه تفكر دكارت را وارد ايران مى كند و هدفش فلسفى كردن ايران و طبق مطالبى كه گفته شد، يهودى كردن ايران است. تار و پود حكومت شاهنشاهى بهايى است. هويداى بهايى سيزده سال در ايران نخست وزير بود و او يك فرد همجنس باز است. در يونان هم همجنس بازى به اوج خود مى رسد رابطه جنسى استاد دانشجويان كه در آكادمى همه مفعول استاد مى شوند، به طورى كه استادها معشوقه پسر داشته اند. و امروزه هم در غرب همجنس بازى شديداً رايج است. يعنى دقيقاً برخلاف اسلام كه به زن بسيار اهميت مى دهد اينها از زن مى گذرند. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد، كسى كه ازدواج نكند از من نيست، ايشان نفرموده اند كه از مسلمانان يا از اسلام نيست بلكه فرموده اند از من نيست و به همين خاطر اسلام دين اعتدال است.