ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - خاطرات يك جاسوس
دفن كردند. اكنون نجف يكى از بزرگ ترين شهرهاى بين النهرين و به مراتب از كوفه آبادتر است. در اين جا حوزه علميه تشيع قرار دارد، و علماى بسيارى از سراسر بلاد اسلام، در شهر نجف رحل اقامت افكنده اند. بازارها، مدارس و خانه هاى آن، همه ساله افزايش مى يابد. علماى شيعه از احترام ويژه اى برخوردارند. خليفه عثمانى كه در استانبول اقامت دارد، بنا بر دلايل زير
پاس خاطر ايشان را هميشه نگه مى دارد:
١. پادشاه ايران پيرو مذهب شيعه است و احترام امپراتور عثمانى از علماى نجف، سبب تحكيم علايق و روابط دوستانه ايران و تركيه خواه بود. و در نتيجه از برافروختن آتش جنگ، بين دو كشور جلوگيرى خواهد نمود.
٢. عشاير بسيارى در اطراف نجف زندگى مى كنند كه همگى مسلح و پيروان متعصب علما و مراجع شيعه اند. اينان با وجودى كه اسلحه و آموزش نظامى ندارند و با زندگى عشيره اى خو گرفته اند، معذلك اهانت به علما را تحمل نمى كنند، و در صورتى كه از سوى عثمانى ها نسبت به علما بى احترامى شود، همگى به ضدعثمانى هاى سنى مذهب متحد خواهند شد و سر به شورش برخواهند داشت. از اين رو، عاقلانه نخواهد بود كه خلافت استانبول خود را با چنين مخاطره اى روبه رو سازد.
٣. علماى شيعه در سراسر عالم تشيع مرجعيت تام دارند؛ در سرزمين هاى هند، آفريقا و نقاط ديگر، اگر كوچك ترين بى حرمتى از سوى عثمانى ها به ايشان صورت گيرد، جهان تشيع متشنج خواه شد كه قهراً به سود حكومت تركيه نخواهد بود.
كربلا، دومين شهر مقدس شيعيان است. اين شهر نيز پس از شهادت حسين (ع) فرزند على بن ابى طالب (ع)
و فاطمه زهرا موقعيت آبادانى مى يابد. مردم عراق از حسين دعوت مى كنند كه براى تصدى امر خلافت مسلمين از حجاز به كوفه سفر كند. اما، همين كه او به همراه خاندانش، به سرزمين كربلا دوازده فرسنگى كوفه مى رسد، مردم عراق تغيير عقيده مى دهند و از او روى مى گردانند و به فرمان يزيد، براى پيكار با امام آماده مى شوند. «يزيدبن معاويه» خليفه اموى بود كه در شام فرمان روايى داشت. سپاه اموى با حسين و خاندانش نبرد مى كند، و سرانجام همگى رابه قتل مى رسانند، اين ناجوان مردى مردم عراق و پليدى و قساوت سپاه يزيد، يكى از لكه هاى ننگين تاريخ اسلام است. از آن تاريخ، شيعيان جهان كربلا را مركز زيارت و عبادت، و نقطه علاقه و توجه روحانى خود قرار مى دهند، و از هر سو، پيوسته بدان جا مى شتابند. گاهى در كربلا آن چنان ازدحام مى شود كه در مسيحيت هرگز چنين اجتماعى سابقه نداشته است. در شهر كربلا هم علما و مراجع شيعه به ترويج مبانى دين اسلام، اشتغال دارند. مدارس آن جا نيز مملو از طلاب علوم دينى است. كربلا و نجف، در حقيقت مكمل يكديگرند. نهرهاى فرات و دجله كه دو رودخانه بزرگ عراق هستند و از كوه هايى در تركيه سرچشمه مى گيرند، سرزمين حاصل خيز بين النهرين را مستعد انواع كشت و زرع مى سازند و مردم آن جا از رفاه بهره مندند.
هنگام بازگشت به لندن، به وزارت مستعمرات پيشنهاد كردم تا مصب دجله و فرات را براى مطيع ساختن حكومت عراق، تغيير دهد تا در مواقع فتنه و شورش مسير اين رودخانه را تغيير دهند و مردم ناگزير، به هدف هاى استعمارى انگليس تسليم شوند.
من، در كسوت يك بازرگان از مردم بربر، به نجف رفتم. در اين شهر با علماى شيعه آشنا شدم، و مراوده با آنان را توسعه دادم. در مجالس درس و مباحثه حاضر مى شدم، و چه بسيار كه فضاى آن محافل، مرا در خود مى گرفت و از آن مهم تر، در غالب آن حوزه ها، صفاى دل و پاكى ضمير حكومت مى كرد. عالمان شيعه را بسيار پاك دامن و پرهيزكار يافتم، اما متأسفانه روح تجددخواهى و هماهنگى با تحولات زمان در آن ها مشهود نبود و تحولات عالم، هيچ تغييرى در افكارشان پديد نياورده بود.
١. علما و مراجع نجف شديداً با سلطه عثمانى ها مخالفت مى ورزيدند؛ نه بدان سبب كه آنان شيعه بودند و عثمانى ها سنى، بلكه به خاطر ناراحتى از تسلط ستم گرانه حكام عثمانى، و به اميد دست يافتن به آزادى. با اين همه، انديشه و هدف روشنى براى رهايى جستن از بندهاى اسارت نداشتند.
٢. آنان تمام اوقات خود را صرف درس و بحث در علوم دينى مى كردند، و مانند كشيش هاى قرون وسطى به دانش هاى جديد چندان علاقه اى نداشتند، و اگر چيزى مى دانستند به ميزان كمى بود كه سودى در بر نداشت.
٣. آنان كوچك ترين اطلاعى از جريان هاى سياسى جهان نداشتند و اصولًا انديشه در اين گونه مسائل را عبث و بيهوده مى پنداشتند.
من با خود مى گفتم: چه تيره روزند اينان! جهان بيدار شده است، ولى اينان هنوز از خواب سنگين خود بيدار نشده اند؛ باشد كه به زودى سيل بنيان كنى آنان را از خواب نوشين بيدار كند. من با بعضى از علما، در باب لزوم جنبشى عليه خلافت عثمانى مذاكراتى كردم. اما هيچ گونه واكنشى از خود، نشان نمى دادند، و مثل اين كه اصولًا گوش شنوايى براى شنيدن اين مسايل ندارند. بعضى مرا به باد ريشخند مى گرفتند و سخنم را تعبير