ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - ارتباط پروتستانتيزم با تفكّر يهودى
اين خط عبرى است كه خط يونانى را پيشرفت مى دهد و بناى فلسفه را هم يهود مى گذارند.
آيت الله جوادى آملى هم بيانى داشتند كه فلسفه يونان چيزى نيست مگر تعليمات پيامبران بنى اسرائيل. به هر حال يهود مهم ترين نقش را در ساختن فلسفه يونان دارد. فلسفه و يهود بسيار با يكديگر شباهت دارند؛ يعنى اگر ما بگوييم جنگ فلسفه و عرفان مانند جنگ يهود و ديگر اديان خصوصاً مسيحيت است، حرف بى ربطى نزده ايم.
\* وجه تشابه ميان نگرش و تفكر فلسفى غرب و تفكر يهودى چيست و چه تاييدى مبنى بر اين همانندى وجود دارد؟
فيلسوف انسانى است كه بتواند به جاى خدا بنشيند و خدايى كند و اگر در يونان «رب النوع ها» نبودند هرگز فلسفه يونان به وجود نمى آمد. و رب النوع يعنى خدايان انسان شده «زئوس» خداى خدايان است. «هركول» خداى قدرت، «ونوس» خداى زيبايى، «هرمس» خداى فهم مى شود و به همين ترتيب همه صفات انسانى خدا مى شود. چون اگر مباحث قبل و بعد از سقراط را مطالعه كنيم همه برگرفته از اين رب النوع هاست.
در يهوديت هم اين بحث رخ مى دهد. در تورات خدا هميشه به شكل انسان بر انسان نازل مى شود يعنى خدا به شكل انسان با زنان بنى اسرائيل هم بستر مى شود و يهود، فرزندان خدا مى شوند. يا خدا به شكل انسان با يعقوب كشتى مى گيرد و مغلوب يعقوب مى شود. بنابراين يهود و فلسفه بسيار به يكديگر نزديك مى باشند، هر دو خدا را به صورت انسان در مى آورند و بعدها كه يونان تخريب مى شود و انديشه هاى يونانى به اسكندريه منتقل مى شوند و در مصر با يهود برخورد مى كنند. و اولين بار «فلسفه هاى دينى» در قالب «نوافلاطونى» همان جا رخ مى دهد.
\* با توجه به اين مطلب، جايگاه عقل منقطع از وحى در آموزه هاى قوم يهود به چه ميزان است؟
مبحث عقل كاربردى و عملى در يهود بسيار قوى است. عقل مصلحت گراى يهود تا آن جا پيش رفت كه با حكومت روميان كه ستاره پرست بودند يكى شدند و سعى مى كردند اهداف خود را در حكومت روم جلو ببرند. مسيح از ميان يهود به پا مى خيزد و اعتراض مسيح به يهود همين مسئله است كه يهود بسيار عقلى و مصلحت گرا شده است. دين حضرت مسيح (ع) دين جديدى نبود بلكه حاشيه اى بود بر دين تحريف شده يهود. در حقيقت فقه مسيحيت همان فقه يهود است و توراتى كه مورد اعتماد يهود مى باشد مورد اعتماد مسيحيان هم هست و براى آن ها نيز مقدس است، منتها مسيحيت يك ديدگاه عرفانى است به دين و بعدها كه جلوتر مى رويم اين به صورت يك دين عرفانى در مقابل دين فقهى يهود در مى آيد. مسيحيان اعتقاد دارند خدا در حضرت مسيح (ع) تجسد پيدا كرد و مسيح پسر خداست و مضامين ثلاثه اى كه مسيحيت به آن اعتقاد دارد، در يك آن، هم يكى هستند هم سه تا. اين همان بحث تجلى خداست و دو ريشه اين تفكر كه تا انتها نيز ادامه دارد به يهود بازمى گردد و وقتى خدا در يك انسان تجسد پيدا مى كند اين واقعه تاريخى مى شود كه «هگل» از اين مطلب بسيار استفاده مى كند و بنيان فلسفه مسيحيت همين بحث مى باشد.
به عبارت ديگر آن ها هم مى خواهند مانند مسيح تجسد پيدا كنند؛ يعنى مسيح تجسد خدا بود و ما هم بايد تجسد مسيح شويم، نان و شراب هم به همين خاطر است تا روح و جسم هر دو مسيحى شوند.
در فيلم «فرانچسكو» در انتها دست و پاى او سوراخ مى شود و او خود به صورت مسيح در مى آيد.
اگر مسيح بخواهد تجسد پيدا كند داخل كليسا است. به همين خاطر وقتى در مقابل محراب مى رسند روبه روى مجسمه مسيح به صليب كشيده شده زانو مى زنند و صليب مى كشند و پدر روحانى هم چون تجسد مسيح است مانند خود خدا مى تواند گناهان را ببخشايد و «پاپ» كه به معناى پدر است تجسد يافته خدا و يك پدر زمينى است و آنقدر اين امر در كليسا تجلى پيدا مى كند كه كاتوليسيسم به صورت يك سازمان دينى در مى آيد نه يك دين و اين هم در يك «سازمان» تجسد پيدا مى كند.
\* از حيث تاريخى، آغاز اين نگرش به چه زمانى بازمى گردد؟
از سال ٥٠٠ ميلادى اين بحث شروع مى شود و در حدود سال ١٠٠٠ تا ١٥٠٠ ميلادى به اوج خود مى رسد. فرد متدين كسى است كه كليسا مى رود و اين مطلب «اشرافيت» را در مسيحيت به بار مى آورد. براى مثال لباس پاپ ها بسيار گران قيمت و زربافت است. ميز