ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - رؤياى اول بيعت با امام عصر (ع)
از شيوه هاى عقلى و كلامى كاملًا نقلى و روايتى مى كند و با آوردن سخنان و بياناتى ازخاتم پيامبران (ص) تا امام حسن عسكرى (ع) كلام خود را مستند كرده و قوّت مى بخشد. تكيه مؤلف در اين بخش عمدتاً بردو كتاب بحارالانوار و كمال الدين اثر شيخ صدوق (ره) است.
ميثمى عراقى در بخش سوم دارالسلام به سنت «وقوع غيبت در امت هاى پيشين» پرداخته، اشاره مى كند:
آيات و اخبار بسيارى دلالت دارند بر اين كه هر چيزى كه در امت ها بى سابقه واقع گرديده، [ناگزير] بايد در اين امّت، جارى و واقع گردد. و شكّ و شبهه اى نيست در وقوع غيبت در امّت هاى بى سابقه ازبراى انبيا و اوصيا و غير ايشان. پس در اين امّت هم بايد از براى نبى و وصى، مانند آن [جريان] واقع شود.[١]
بخش چهارم كتاب به «شبهات خصم عنود و دفع آن ها» اختصاص يافته، در اين بخش مقولاتى از قبيل «طول عمر و استبعاد غيبت آن حضرت، بررسى شده و مؤلّف در حدّ توان، شبهات را پاسخ گفته است.
بخش پنجم، كه مفصّل ترين و مبسوط ترين بخش كتاب است، بحث هايى در باب «غيبت كبرى»، «علامات ظهور» و «بيان خروج» و هم چنين افرادى كه در خواب يا بيدارى به محضر جان جانان مشرّف شده اند را در بر دارد و سرانجام بخش ششم كه آخرين بخش كتاب است، در بيان «نوادرى از وقايع، حكايات، معجزات، كرامات و رؤياها است كه مؤلّف از آن ها اطلاع يافته و مشتمل بر كشف از عالم مثال و بعضى خواب هاى بيدارى آفرين و معجزات قاهره و كرامات باهره است.[٢]
مؤلف اين بخش را با ذكر رؤياى صادقه اى از خود و ديگر افراد موثّق و بعضاً از ديگر كتب پيشينيان به پايان برده و دامن دفتر را با آوردن معجزات ديگرى از ساير امامان معصوم (ع) برچيده و مى بندد.
دارالسلام از بدو انتشار مورد توجه و اعتماد شيفتگان و شيعيان ولى امر (ع) واقع شده و عالمان و محققانى كه در اين حوزه قلم زده اند به مطالب آن استناد نموده و پاره اى از تشرّفات، مكاشفات و توسّلات مؤلّف و ديگر افرادى كه رؤيا و خاطره آنان در اين كتاب آمده را در كتاب هاى خود آورده اند كه براى نمونه مى توان به كتاب عبقرى الحسان فى احوال مولانا صاحب الزّمان (ع) اثر مرحوم «آيت الله حاج شيخ على اكبر نهاوندى (ره)» اشاره كرد. در اين كتاب، مرحوم نهاوندى از علامه ميثمى عراقى به عنوان عالم معاصر نام مى برد و همه رؤياها، تشرفات و توسلات ايشان را در كتاب خود مى آورد.[٣]
«دارالسلام» با همه فضيلت ها و مزيت هايى كه دارد، و در اين مجال به اندكى از آن اشاره رفت، به خاطر آن كه متعلق به چند دهه پيش مى باشد، خالى از يك ضعف كلى نيست و آن اين كه شيوه نگارش كتاب، كمى پيچيده و مغلق است و قلم مؤلف، ساده و روان نمى باشد. گذشته از آن، بعضى از مسائل نظرى كتاب هم منسجم و روشمند نيست و همين نكته از حلاوت و ملاحت كتاب كمى كاسته است. ضمن آن كه عدم ويرايش دقيق كتاب هم، بر پيچيده گى آن افزوده است. متأسفانه كتاب پُر از غلط هاى چاپى و تايپى است كه توى ذوق خواننده مى زند. كمتر صفحه اى را مى توان يافت كه خالى از غلط باشد. ناگفته پيداست كه تذكر اين نكته چيزى از ارج و اجر محقق و مصحح و ديگر دست اندركاران كتاب نمى كاهد. آنان انشاءالله نزد مولاى خود مأجور و مشكور هستند. محقق محترم، زحمت فراوانى در پيدا كردن و نشان دادن منابع و مراجع روايات در پاورقى هاى كتاب كشيده است. اما نوعى شتاب زدگى در نشر كتاب نمايان است.
از تورّق و مطالعه كتاب، عشق شورانگيز و علاقه محبت آميز مؤلف به ساحت امام عصر (ع) كاملًا چشم گير است و همين كشش كه از باطن پاك نويسنده بر مى خيزد، خواننده را با خود در اين سفر معنوى و معراج مهدوى همراه مى كند و گرد فراموشى و غبار غفلت ناشى از غيبت آن خورشيد جان ها و اميد انسان ها را از آئينه دل او زدوده، جوانه هاى اميد به آينده را در صحن وسراى جان او مى نشاند. خواندن حكايت هاى باريافتگان به كوى دوست، بركات زيادى در بر دارد كه كمترين آن اين است كه امام معصوم ما، از حال شيعيان و دوستدارانش غافل نيست و آن ها را فراموش نكرده و نمى كند، و سرانگشتان هدايت و ولايت اوست كه در امواج فتنه و فريب به يارى برمى خيزد و سختى ها و تلخى ها را به شيرينى مبدل مى كند.
مطالعه داستان به معراج رفتگان و فائزان ديدار دوست به ما يادآورى مى كند كه باب ديدار در عصر غيبت كبرى بسته نيست و بهترين دليل و برترين گواه همين تشرّفات و توسّلاتى است كه هر روز و هر لحظه در گوشه و كنار گستره گيتى، روى مى دهد و تنها اندكى از آن در كتاب هايى از اين دست آمده است. سخن را با بيان سه رؤياى شيرين و دلنشين از مرحوم ميثمى عراقى كه حاكى از قوّت ايمان و قدرت ايقان و صفاى روح و خلوص نيِت و پاكى طينت او مى باشد با طلب رحمت و مغفرت براى وى و براى همه كسانى كه در اين كتاب نام و يادى از آنان شده، به پايان مى بريم.
رؤياى اول: بيعت با امام عصر (ع)
نويسنده در فصل چهارم كتاب، در بيان نام اشخاصى كه آن بزرگوار را در خواب ديده اند، آورده است:
ازاين طايفه، مؤلّف اين كتاب است، زيرا تاكنون دو دفعه در خواب، شرفياب حضور آن جناب گشته است: دفعه اول در سال ١٢٧٣ ق كه اوايل مجاورت و اقامت در نجف اشرف و آن ارض اقدس بود. شبى از شب ها در خواب ديدم كه از باب قبله صحن مطهر داخل دالان شدم و ديدم كه در صحن ازدحام عامى است. از شخصى سبب [آن] را پرسيدم، جواب گفت: مگر نمى دانى كه حضرت صاحب الامر (ع) ظهور فرموده و اينك در ميان ايستاده و مردم با او بيعت مى كند. چون اين سخن را شنيدم، متحيّر گرديدم كه اگر بروم و بيعت كنم، شايد آن حضرت نباشد و بيعت باطل واقع شود و اگر [نروم] شايد آن حضرت بوده باشد و «بيعت با حق» ترك شود. پس با خود گفتم كه مى روم و با او اظهار بيعت كرده، دست خود